وبلاگ آموزشی تفریحی ایرانیان

امام حسین کیست؟


حسين بن علی امام سوم شيعيان خود ميگويد: « ما از تبار قريش هستيم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ايرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ايرانی بهتر و بالاتر و هر ايرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه آورد٫ زنانشان را بفروش رسانيد و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»

( سفينه البحار و مدينه الاحکام و الآثار صفحه ۱۶۴ ٫ حاج شيخ عباس قومی )

بله درست است تعجب نکنيد اين سخنان امام حسين است که ۱۴۰۰ سال هموطنان ما هر ساله به خاطر او عزاداری ميکنند و بر سر و صورت خود ميکوبند و عده ای هم پا را فراتر از اين گذاشته و برای قاتل پدران ما قمه بر سر و بدن خود ميزنند و جوی خون راه می اندازند!!!وحتی کار اين زن بدبخت شيعه بجايی رسيده که بخاطر يک تازی جنايتکار چه بلايی بر سر فرزند بيگناه خود مياورد
به خاطر کی؟ به خاطر چی؟! تا کی بايد ايرانی دشمنان قسم خورده خود را پرستش کند و از آنها بت بسازد؟ همين امام حسين که يکی از بزرگترين بتهای شيعيان است کسی بود که به همراه برادرش حسن در کشتار مردم طبرستان شرکت داشتند.

آيا اين امر غير قابل قبول است که تا به حال دولتها و دست اندرکاران تازی پرست و به خصوص ملاهای کثيف جمهوری اسلامی که سنگ شيعه و علی و دوازده امام رو به سينه ميزنند تمامی اسناد و مدارک موجود در کتابهای تاريخی را پاک کرده و يا تغيير داده اند تا مردم ايران را در خواب ننگ آلود مسلمانی نگاه دارند؟!
سالهاست که با سانسور و دستکاری در اسناد و کتابهای تاريخی سعی داشته اند تا چهره زشت و وحشی اين جنايتکاران بيابانگرد را پنهان کرده و از آنها چهره ای معصوم و دوست داشتنی (!) ساخته اند و اين يکی از اسرار پايداری اسلام تا به امروز است يعنی سانسور شديد و نگاه داشتن مردم در جهل و نادانی. چه بسا که اگر غير ازاين ميکردند اسلام به هيچ عنوان تا به امروز حداقل در ايران دوام نمی آورد. اگر مردم ما بدانند که اين اشخاصی که از آنها بت ساخته اند٫ چه جناياتی بر پدران و مادران ما کرده اند هرگز دين اسلام در ايران وجود نداشت.

در اينجا ميخواهم به استناد به چند سند معتبر تاريخی که گوشه ای از اسناد جنايات اين تازيان است را برای شما بياورم تا بيشتر با چهره زشت و کثيف تازيان آشنا شويد.

فتوح البلدان- بلاذری صفحه ۳۰۳

« عثمان در سال ۲۹ هجری سعيد ابن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کريز را والی بصره مرزبان طوس به اين دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند . هر دو حرکت کردند عبدالله از او پيشی گرفت و سعيد به سوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن و حسين هر دو بودند…»

زندگانی امام حسين – زين العابدين رهنما – جلد دوم – فصل سوم – صفحه ۲۰

در سال س ام هجری يعنی هفت سال پس از خلافتش ( عثمان ) آن فرمانده ماجراجوی عرب ( سعيد بن عاص ) را با نيروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسين هم بسمت مجاهدان اسلامی که اين جهاد برای هر خاندان مسلمان وظيفه بشمار ميامد زير دست اين فرمانده اموی حرکت کردند…. اين نيروی تازه نفس به حدود طبرستان رسيدو نخست با دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد. سعيد بن عاص دانست که تصرف اين دژ ناممکن است. سعيد هيئتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تاديه جزيه نمود. پس از گفتگوی بسيار سپهبد قلعه برای جلوگيری از خونريزی پيشنهاد صلح او را پذيرفت بشرط اينکه نيروی تازيان به مردم قلعه و دفاع کنندگان اين دژ آسيبی نرسانند. اين شرط پذيرفته شد و سپهبد دستور گشودن دروازه های کوه پيکر قلعه را داد. هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندين گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پايه های قطور آهنی ميچرخيد و باز ميشد عربها به تماشای آن ايستاده و حيرت زده بودند! سعيد بن عاص فرمانده عرب با تمام نيروی خود به درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرح ريزی کرده بودند دستور داد بيدرنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نيروی ايران را خلع سلاح نمايند. فردای آن روز يکايک مدافعان قلعه را گرفت بعضی را در زنجير نگاه داشت و بيشتر آنها را کشت. کشتاری بيرحمانه در قلعه انجام داد.
زندگانی امام حسين – زين العابدين رهنما – جلد اول – فصل بيست و نهم – صفحه ۱۸۳

ارينب ( ۱ ):
آری او ( حسين ) را ديده ام از مردانگی و شجاعتهای او هم در جنگهای آفريقا و هم در نبرد طبرستان چيزها شنيده ام.

پيامبر – زين العابدين رهنما – جلد سوم – صفحه ۶۵۹ – در مورد خسناء شاعره عرب
اين زن شاعره ( خسناء ) آنقدر در ايمانش قوی و در عقيده اش به اسلام پايدار ماند که در جنگ قادسيه با چهار فرزندش شرکت کرد و آن وصيت مشهور را نمود و آنها را به صبر و مقاومت در برابر دشمن تحريص و تشويق کرد تا هر چهار نفر آنها کشته شدند….
بله يکی ديگر از بدبختيهای ما اين است که تاريخ نويسان و محققان ما ايرانيان را « دشمن » و سرداران عرب را « ماجراجو » می نامند با اين حال و روز عاقبتی بهتر ازاين نخواهيم داشت.
پاورقی:
۱- ارينب- زنی که نخست نامزد يزيد ميشود و چون حسين او را گمراه ميکند و با گول زدن سوی خود ميکشد بدينگونه کينه جويی يزيد برانگيخته ميشود و حسين خود را بر سر اين زن به کشتن ميدهد.

111 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. رضا said, on 17 ژانویه 2010 at 22:55

    من عادت ندارم نظر بدم ولی واقعا برات متاسفم.روانی توئی.و اینکه بی احترامی هر کی به کس دیگه نشعت گرفته از تربیت خانوادگی

  2. رضا said, on 17 ژانویه 2010 at 22:57

    اقای نویسنده خیلی خری دلم نیومد اینو ننویسم.

  3. بدنبال حقیقت said, on 31 ژانویه 2010 at 13:14

    منبعی که توش گفته امام حسین ارینب رو گول میزنه رو ذکر میکنی بریم کل کتاب رو بخونیم حتما جالبه

  4. نوکرحسین said, on 4 اوت 2010 at 22:20

    خدا با همونهایی که ازشون دفاع میکنی محشورت کنه
    اونی که از جهل مردم سوء استفاده میکنه امثال توئن

  5. arash said, on 9 سپتامبر 2010 at 23:57

    zende baaaad bar to ey nevisande zende baaaaaad
    age pisham boodi kafe pato mach mikardam
    afarin
    zende bad iranie dana
    mashalaaa be in fahmo sho’or

    ye kalam ham be kasayi ke nazar midan
    shoma berin nokare hamoon hoseyn bashino hezarta gohetono bokhorin shabaye moharam ham berin heyat

    • محسن said, on 3 مارس 2012 at 14:03

      شما الاغهای انسان نما که این چیزا حالیتون نیست احتمالا خانوادتون هم همینجورن که شما الاغا رو تحویل دنيا دادن

  6. علی said, on 27 اکتبر 2010 at 23:29

    خاک بر سرت کنن با این دورغ هایی که می نویسنی
    امام حسین تا ابدیت مانند خون در رگ و جان ما جاریست

  7. javad said, on 28 اکتبر 2010 at 13:14

    عزیزم من عصبانیت شما را از دین این حکومت میدانم اما اسلام و تشیع واقعی بسیار جذاب و پرمهر و با عطوفت است.
    من اصلا و ابدا این حرف ها رو نسبت به ائمه نمی پذیرم چون امامان ما مظهر اخلاق و انسانیت اند.
    من هم به ایرانم عشق می ورزم اگرچه ویران و دربند و از بیگانه به خصوص اعراب متنفرم ولی حساب ائمه و پیامبر از عرب های جاهل و ….. جداست.
    حرفی هم با دوستانی که خود را رهرو و عاشق اهل بیت میدانند… بهتر نیست در بحث و گفتگو از شیوه ی ائمه استفاده کنیم و با احترام و اخلاق به نقد هم بپردازیم؟

  8. saied said, on 1 نوامبر 2010 at 21:14

    بیشرف عوضی جیره خوار
    مایه ننگ ایرانی تو هستی
    عشق به امام حسین تا ابد افتخار هر ایرانیه

    • ایران جاوید said, on 2 نوامبر 2010 at 13:24

      عشق به کوروش تا ابد افتخار هر ایرانیه

      • محسن said, on 3 مارس 2012 at 14:05

        کم کوروش کوروش کنید درسته که آدم بزرگی بود ولی این همه هم جای پرستش و تعریف و تمجيد نداره اونم یه خری بود مثل شما

      • ایران اسلامی جاوید است said, on 29 اکتبر 2017 at 00:46

        همانطور که مشخصه از اسرایل حمایت میکنی ،مشخصه قوم داعشیتو میرسونه امثال نژاد پرستایی چون شما ایرانی ها رو سر میبرین و به کودکان با هوس رانی تجاوز میکنید شما بی دین ها از خوک هم کثیف ترین …بیخودی به کوروش و زرتشت و اسلام مطالب کثیفتو نچسبون..

  9. ADIOS said, on 2 نوامبر 2010 at 13:58

    خدا شفات بده فقط همین……..

    • ایران جاوید said, on 2 نوامبر 2010 at 23:24

      خداوند انشاالله به شما هم شفا بده، خدایا آمین!

      • محسن said, on 3 مارس 2012 at 14:06

        هروقت شفا پيدا کردی به من هم خبر بده دیگه واست نگران نباشم مریض

  10. دانا said, on 15 نوامبر 2010 at 02:48

    فکر میکنم حتی یکبار هم زحمت رجوع به آدرسی رو که دادی نکشیدی چون اولا کتاب سفینه البحار خلاصه ی بحار الانوار علامه مجلسی و با تلخیص شیخ عباس قمی است صاحب مفاتیح الجنان ، خود ایشان که نزدیک 200 سال پیش بوده ایرانی و قمی است . ضمنا روایات بسیاری در مدح ایرانیان و خصوصا قم وارد شده به قول ما حتما راوی مساله ی شما سنی بوده چون یکی از دلایلی که امام رضا سفرشان را به ایران بیان می کنند ، رفتن به نزد شیعیان واقعی اشان است. پیامبر نیز در حدیثی صحیح از منابع اهل سنت می فرماید: سلام مرا به برادرانم برسانید» … » اهل ایران که در آخر الزمان ندیده عاشق من و پیرو دین من اند و بواسطه ی ایشان فرزندم در جهان عدل را برپا می کند.

  11. دانا said, on 15 نوامبر 2010 at 02:52

    یه چیز دیگه یادم رفت سفینه البحار هشت جلده کدوم جلد؟
    کوروش هم البته کوروش دوم بنا به تحقیق علامه طباطبایی در المیزان همان ذوالقرنین نبی است حاکم عدل گستر که حضرت علی ع بر او سلام می فرستد و خود را در جهاتی سه گانه به او تشبیه می نماید از جمله شهادت به وسیله ی ضربت سر و دو شقه شدن آن.

  12. بچه شيعه said, on 17 نوامبر 2010 at 14:29

    عزيز دل من يك قانون د دين اسلا وجود دارد كه پيامبر فرمودند:ار حديثي از من نقل شد وباقرآن مخالفت داشت آن را به ديوار بكوبيد.
    قرآن كريم مي فرمايد:
    يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (الحجرات: 13)
    اين روايات كه شما نقل كرديد با ريالرآن مخالفت دارد پس اعتبار ندارد. وهمچنين شما دليلي براي قاتل بودن حسنين نداريد .

  13. mehdi said, on 11 دسامبر 2010 at 13:18

    barat moteasefam ke esghe be moghadast ro be sokhre migiri ! emam hossein ta ghiyamat mohabatesh hast azizam

  14. علیرضا said, on 26 دسامبر 2010 at 13:27

    فقط می گم خاک تو سرت که انقد ادم اشغالی هستی امام حسین (ع) معنای واقعی عشق دروغ به کسی ببند که بشه باور کرد بازم خاک برسرت امیدوارم نیست و نابود بشی تو با خاندانت با هم تا دیگه شرو ور نگی اشغال

    • ایران جاوید said, on 26 دسامبر 2010 at 22:01

      تربیت و ادب و فرهنگ یک مسلمان واقعی را نگاه کنید. ادامه بنده تا بیشتر شما ها را بشناسم

      • ایران اسلامی جاوید است said, on 29 اکتبر 2017 at 00:50

        حامی اسرائیل و کودک کش،مثل شماها مثل سگی هست که برای بی هویت بودنش پارس میکنه..

  15. حامد said, on 3 ژانویه 2011 at 21:38

    اگه حسین بن علی پدر ومادرمو هم میکشت باز هم میگفتم بابی وانت امی یا ابا عبدالله ولعن الله علی عدوک

  16. ei said, on 4 ژانویه 2011 at 23:18

    حیف زمان و وقتمونه که برای این موجودات بخوایم بذاریم
    بذارین توی جهل خودشون بمونن و فکر کنن با دو تا حدیث دروغی میتونن مسلمان ها رو بد نام کنن
    مردک اسرائیلی

  17. آدم said, on 10 ژانویه 2011 at 09:47

    دو بار فرستادم تا بدانی که چقدر احمقی.

  18. آدم said, on 10 ژانویه 2011 at 09:48

    دو بار فرستادم تا بدانی که چقدر احمقی (یهودا).

  19. milad said, on 12 ژانویه 2011 at 14:16

    دیوانه ای تو مگه/کوروش کبیر افتخار هر ایرانیه ولی امام حسین عشق ماست تو با کی میخوای جنگ کنی با خدا که همه وجودت از اونه امام حسین عشق منه من با امام حسین صفا میکنک/تو هم توبه کن یک بار واقعا فکر کن امام حسین کی بود /من هم مثل تو با خیلی ار چیزهای این حکومت ایرانی مخالفم ولی دلیل نمیشه اسلام و نخوام یه خورده بیشتر فکر کن تا بعدآ پشیمون نشی

  20. AHMAD said, on 13 ژانویه 2011 at 00:59

    آفرین آفرین آفرین! اصلا حسین ام خوب باشه چرا باید بعد از 1400 سال براش خودمونو بزنیم چه فایدهای داره مگه تو بهشت نیست پس چرا خودزنی برای بهشت رفتن. واسه 1400مین از دنیا رفتنش چله (اربعین) می گیرن آدم شاخ در میاره.

    • سید said, on 28 مارس 2011 at 18:23

      اگر معنی ولایت و زیبائی درک شود و معنی محبت به پدر واقعی معنا شود آنگاه هر فردی این احساس را دارد که در هر محرمی پدر خود را از دست داده و باید در غم نبودنش و مصیبت هائی که به او و اهل بیتش رسیده بگرید و صد البته که او در بهشت است ، ما در غم او می گرییم نه برای بهشت بودن او بلا دو رو دارد برای امام زیبائی است همان که زینب سلام الله علیها فرمود ولی برای ما روئی دیگری سکه ی بال دارد که آن غم رسیدن مصیبت ها و از دست دادن امام است البته این مثال را برای تقریب به ذهن می زنم وگرنه این مثال حقیر است ،مثل آدم مریضی که فوت می کند برای او راحت شدن است ولی برای اهلش غم دارد

  21. بنده خدا said, on 19 ژانویه 2011 at 00:22

    واقعا حیونی سگ زاده وهابی از تو بهتره
    تو نه خودت رو ایرانی بدون نه مسلمان

    • عاشق کوروش said, on 11 آوریل 2011 at 17:37

      این ادب اسلام است تو که عشق حسینی پس از اون یاد گرفتی انطور دشنام بدی

  22. hoseini said, on 19 ژانویه 2011 at 04:27

    ای احمق مسیحیها و غیر مسلمونا با دیدن حرم امامان عزیزمان دارن مسلمان میشن اونوقت تو داری به این مقدسات توهین میکنی واقعا که لیاقت هر حرف بدی بهت بزنن رو داری – نمی دونم چی بهت بگم ولی بهترین توهینی که میتونم بهت بگم: ای آمریکایی . یزید و دارو دسته اش الآن کجان ؟ اما این حسینه که زنده هست – این حسینه که سال به سال به تعداد زائرینش اضافه میشه و سال به سال قیامش پرنورتر میشه – این حسینه که سرور و پادشاه عالمینه – اینو بدون که مسلون سرشو میده ولی حاضر نیست کسی کوچکترین تمسخری به عقیده اش بکنه چه برسه به توهین – باور کن که کوچکترین چیز در حق تو , اعدام است . لعنت بر هر چی ضد اسلامی – لعنت بر تو ای یزید زمان – لعنت بر تو ای کافر خدانشناس – لعنت بر تو ای زاده ی شیطان – لعنت بر آمریکا و اسرائیل و دوستدارانشان که یکیشون تو باشی

  23. ایرانی said, on 25 ژانویه 2011 at 03:29

    امام حسین عشق هر ایرانیه!؟واقعا متاسفم که براحتی مقابل هر دیدگاهی که مخالف اعتقاداتی است از کودکی در ذهنمون شکل گرفته جبهه میگیریم.این جمله افاطون خیلی قشنگه:باوری که حد اقل یک بار زیر سوال نرفته ارزش باور کردن ندارد.یک بار هم که شده اعتقاداتمون رو زیر سوال ببریم تا به چیزی باور داشته باشیم که ارزش داشته باشه.

  24. نیما said, on 28 ژانویه 2011 at 12:07

    واقعا متاسفم برای نویسند ه ای که این چرندیات را نوشته واقعا نمی دونم اون ور آب چی تو اون مختون کردن

    • ایران جاوید said, on 28 ژانویه 2011 at 12:31

      راه دور نرو من در ایران هستم

  25. امیر said, on 15 فوریه 2011 at 21:52

    تا زمانی که این همه کسخل تو کشور ما استخوان پرستی تازی پرستند آسمان حقیقت تیره و تار و آزاد اندیشان به مسلخ جهالت دینی و خرافه سپرده می شوند به امید تابش نور راستی و محو خرافه پرستی . موفق باشی رفیق

  26. جواد said, on 8 مارس 2011 at 09:09

    عزیز دلم چند بار بهت گفتم قرصاتو یادت نره بخوری؟؟
    بازم شب جیش نکرده خوابیدی فشار به مخت اومده مغزت گوزیده؟؟

  27. reza said, on 11 مارس 2011 at 11:40

    نمیدونم چی بهت بگم اصلا لایق حرف زدن نیستی فقط همین رو بهت بگم که واقعا برات متاسفم مطمئن هستی که ایرانی هستی؟؟؟؟؟
    چرا هر نوشته ای رو که هر جا می بینی بدون تحقیق تو سایت قرار می دهی؟؟؟؟؟؟

    • ایران جاوید said, on 11 مارس 2011 at 17:30

      اتفاقا خوب تحقیق کردم بعد گذاشتم تو وبلاگ

  28. دوست دار امام حسین said, on 15 مارس 2011 at 17:36

    خاک کاهو بر سرت(گه بر سرت)

  29. رضا said, on 22 مارس 2011 at 11:46

    احمق جان این نظریات را بذار لب کوزه
    تو نه شرفی داری و نه ناموسی چون درمورد منتخبین خدای متعال اینگونه صحبت می کنی
    فکرکنم زنت هم جنده است و پسرت هم حرومزاده که اینطور داغش سینه ات را شکافته و به ائمه معصومین می تازی
    برو توبه کن سریعتر هم برو که وقت مرگت نزدیکه عزیزم

    • ایران جاوید said, on 22 مارس 2011 at 12:17

      معلومه که خیلی داری میسوزی

  30. م said, on 22 مارس 2011 at 19:34

    هی خدا به دادت برسه ….

  31. مجتبی said, on 25 مارس 2011 at 08:31

    آفرین قوه ی تخیل قویی داری یه کتاب بنویس بخندیم بهت

  32. آلبرت said, on 29 مارس 2011 at 11:26

    آقای جاوید خیلی علاقه مندم زندگی نامه خودتونو مطالعه کنم ، هر چی توی نوشته هاتون بررسی میکنم به نظرم نمیاد شما انسان سالمی باشین .
    هر چی سعی کردم نتونستم نظرمو واسه خودم نگهدارم و شدیدا معتقدم که شما متاسفانه از مشکل خیلی پیچیده ای رنج میبری دوست من ،
    ولی چه حیف که کمکی از دستم ساخته نیست .

    • ایران جاوید said, on 29 مارس 2011 at 14:23

      زیاد به خودت فشار نیار، من مشکلی ندارم. مشکل شما دارید که همچنان چشم خودتان را بسته اید

  33. عاشق کوروش said, on 11 آوریل 2011 at 17:41

    شما حسین رو خدا میدانید وای به حال شما اگه حسین بود کوروش و نادر شاه هم بود اگر شمشیر بود سلاح شیمیایی هم هست اگر علی اصغر کشتند در هیروشیما بعد از بمب هزاران طفل سوختند
    یه کم فقط یه کم تفکر کن ببین از نظر خدا همین که شیعه باشی بسه؟ نه خدا مسلمون نیست خدا مسیحی نیست خدا مال همست

  34. عاشق کوروش said, on 11 آوریل 2011 at 17:45

    شما میگید هر کس حسین رو دوست نداشته باشه مشکل داره
    برو ببین تو دنیا و اروپا مسال المان که مشکل داره کجای دنیاست ایران کجاست یه دید بدون تعصب بنداز به قول داریوش از پس پرده نگاه کن

  35. رایا said, on 13 آوریل 2011 at 17:33

    آخه مسلمانهای احمق خودتون بهتر از هرکسی میدونید که اون 12 تا الدنگ مفت خوری که اسمشون رو عمه اطهار!!! گذاشتید همه شون یا به خاطر زن کشته شده اند یا به خاطر مقام ، که این هم آخرش باز هم به زن ختم میشه . اگه دقت کنیم میبینیم که که محمد دیوانه یک بیمار جنسی به تمام عیار بود و از هر آیه و سوره ای که در مغز دیوانه خود پرورش میداد بیشتر موضوعاتش در مورد زنان و رابطه جنسی بوده .

    • محسن said, on 3 مارس 2012 at 14:00

      احتمالا خودت کون بده ای که فکر میکنی همه این کاره هستن حتی ممکنه حرومزاده ویا از نسل سگ و خری باشي نفهم

  36. یک آدم معمولی said, on 4 مه 2011 at 16:03

    ببین.یعنیخاک تو سر خودت و خانوادت.
    من از مطالب و عکسای سیاسیت که موسوی رو حمایت میکرد و این رژیم فعلی رو رسوا می کرد خوشم اومد.ولی با اسلام شوخی نکن که هر چیزی حدی داره.به هر حال خاک دو عالم تو سرت

    • ایران جاوید said, on 6 مه 2011 at 23:38

      ادبت رو لازم نیست همه جا به نمایش بزاری. درضمن منم با اسلام عزیزت شوخی ندارم

  37. jjk said, on 7 مه 2011 at 17:47

    هركه با آل علي در افتاد ور افتاد

  38. رایا said, on 22 مه 2011 at 19:38

    ریدم به علی و آل علی

    • محسن said, on 3 مارس 2012 at 13:59

      ريدم پس کله بابای حرومزادت که حرومزاده ای چون تو رو به دنیا اورده

  39. بنده خدا said, on 14 ژوئن 2011 at 23:45

    یعنی تو اگر انقد ادم با مطالعه ای بودی که بری صحیفه البحار بخووونی کارت به اینجور جاها که نمیکشید فقط برو هرچی زودتر از خدا عذر خواهی کن که اگر مرگت برسه افسووووووووووووووووووووس میخوری بحال این روزگارت فففففففففففففففففففففففففففلاکت بارت…خیلی بدبختی

  40. رهگذر said, on 20 ژوئن 2011 at 00:45

    با سلام و تشکر از بیان بی پروای نظراتتان
    حرفای شما باعث تشویق من به تحقیق بیشتر و شناخت بیشتر از امام حسین شد که دیگر پیرویم از ایشان اگاهانه باشد نه احساسی و گور گورانه
    کمال تشکر دارم از شما

  41. رهگذر said, on 22 ژوئن 2011 at 02:30

    با سلام
    من رفتم و منابعی که گفته بودین رو بررسی کردم
    اول اینکه در اون جمله ایرانیها گفته نشده بلکه کلمه عجم گفته شده که عجم به هر غیر عرب گفته می شود. و عین جمله این است: سمعت أباعبدالله(ع) یقول: نحن قریش وشیعتنا العرب وعدونا العجم
    دوما که در اون جمله منظور از اباعبدالله امام حسین نیست بلکه در روایات منسوب به امام صادق است
    سومش هم در باره ایرانیها به صراحت اظهار نظر شده است:
    امام علی(ع) فرمودند: «انّ النبی(ص) قال: أكرموا كریم قوم وإن خالفوكم؛ وهؤلاء الفرس حكماء كرماء فقد ألقوا إلینا السلام ورغبوا فی الإسلام، وقد أعتقت منهم لوجه الله حقی وحق بنی هاشم… » یعنی رسول اكرم(ص) فرمودند: «احترام بگذارید به كسانی كه نزد قوم خود محترم هستند، اگر چه مخالف شما باشند؛ و آنان اهل فارس هستند و بزرگوار و با احترام. آنان نسبت به ما دشمنی ندارند و متمایل به اسلام هستند؛ و من برای رضای الهی آن مقدار كه حق خودم و بنی هاشم است را در راه خدا می بخشم و آنان را آزاد می كنم
    امام باقر(ع) نقل شده است كه اصحاب امام زمان(عج) سیصد و سیزده مرد هستند كه از عجم می باشند ـ (سفینةالبحار، ج2، ص165)
    ا این كه در روایت دیگری از رسول اكرم(ص) آمده است كه: «اگر ایمان معلق در ثریا(آسمان ها) هم باشد، مردانی از عجم به آن دست می یابند
    با تشکر از این فرصتی که در اختیارمان قرار دادین

  42. شیعه علی said, on 5 ژوئیه 2011 at 15:12

    کس کش اگه دستم بهت نرسه سرت میبرم

  43. فزیدون said, on 31 ژوئیه 2011 at 05:15

    بنظر میاد این مقاله کون خیلی از این بسیجی های از کون عرب بخور را سوزانده. خب مادر جنده ها، اگر شما اینقدر از سومارخورها خوشتون میاد، پس چرا نمیرید اونجا زندگی کنید و ما را هم از شر وجود نحستون راحت کنید؟
    ضمنن برای اینکه بدونید چقدر خریت، اون قرآنی که شما قبول دارید حداقل 9 بار گفته اسلام مل ایرانیها نیست و فقط مال عربهای اطراف مکه است. قبول تداری؟ اینم لینکش تا با چشم های کور خودتون ببینید
    http://www.abradat.com/Abradatarticles/Page1/Iranizartoshti.htm

  44. فریدون said, on 31 ژوئیه 2011 at 05:26

    دروغی که در مورد حسین آدم کش گفته اند و عکس های زیبایی که برای اون غول بیابانی کشیده اند دل از آدمهای بیسوادی مثل شما برده. وگرنه اگر حقیقت میدانستد حتی تف هم بصورت حسین نمی انداختند. شما کور هستید و بیسواد. برو توی همان سایت آبرادات که همین حالا برایت فرستادم و یک چند تا از کتابهای دکتر انصاری و هوشنگ معین زاده را بخوان تا شاید چشمانت باز شود. اگر کون و پیزی کتاب خواندن نداری، به نوارهای رضا فاضلی گوش بده، شاید حماقتت کمتر شود. همه چیز مجانی است. اینهم آدرس آبرادات یکبار دیگر
    http://www.abradat.com

  45. ايراني شيعه said, on 4 اوت 2011 at 00:14

    ببين تو بسيجي و مسلمونو با هم يكي گرفتي به خاطر همينم رفتي تو باقالي ها
    اولا اين كه سندي كه واسه حديثت گذاشتي غلط و بي ربطه دوم اين كه كلي حديث هست كه توش راجع به ايراني ها چيز هاي خوب گفته شده و در كل تو احاديث ايراني ها قومي دانشمند و خوب معرفي شده اند و البته تو تاريخ هم ايراني هايي كه در كنار امام ها و پيامبر بودن خيلي زيادن مثل سلمان كه پيامبر راجع بهش گهتن كه اگر براي پيامبري 10پله وجود داشته باشد سلمان 9پله را آمده سوم راجع به كوروش كه قلب ما ايروني ها واسش ميتپه در بعضي از تفاسير قرآن همون ذوالقرنين يعني يكي از پيامبران معرفي شده و كل اين ها اينو نشون ميده كه شيعه غير از اين كه با ايراني مشكل نداره بلكه خيلي هم بالا بردتش البته اين متنو واسه نويسنده ي اين پست ننوشتم واسه ايرونياي گلي نوشتم كه اين پستو خوندن چون كه انگار نويسنده يه كرمي داره كه حرف منطقي تو گوشش فرو نميره.
    زنده باد كوروش زنده باد شيعه و زنده باد ايراني.

  46. ناشناس said, on 4 اوت 2011 at 13:22

    گور پدر هر چی امام هستش

  47. رضا said, on 10 اوت 2011 at 12:14

    بازم سلام
    میدونی من از وبلاگت مظالبی خوندم که واسم خیلی جالب بودن واقعا فکر میکنی حسین دشمن ایرانیان است همون حسینی که پدر بزرگش گفته دانش اگر ثریا هم باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند یافت یا خود حسین که مثلا کیان احمق بوده که واسه فردی با این افکار جونش رو بده یا سلمان فارس احمق وبده که با این حسین شما سر جنگ بر نداشته
    میدونی من یه چیز رو هتم دارم اونم اینه که اسلام 1400 سال از بقیه ی ادیان جلوتره باور نداری مثال ساده و بنیادیش ختنه ی پسراست که 1400 سال پیش پیامبر اسلام گفته و از اون موقع تا حالا بوده ولی این انگلیسی ها سال 2008 اعلام کردن که باید فرزندانمان رو ختنه کنیم چون کار بهداشتی هست کی احمقه حالا
    در مورد متن روزت هم باید بگم که به ترتیب مسیحیت و یحودیت هر کدام 4 و3 ماه روزه دارن این فرد کدوم دینی بود نکنه هنوز بودا رو پرستش میکنه که دیگه خیلی احمقه که تو سال 2011 هنوز خود افریده رو پرستش میکنه
    فکر کنم بست باشه بیشتر از این از سرتم زیادیه

  48. mehman said, on 12 اوت 2011 at 06:05

    توهین به اعتقادات دیگران شایسته نیست ولی‌ در این متن توهینی نشده.دوستانی که به خشم آماده اند لطفا بگویند به چه دلیل از این متن عصبانی‌ هستند؟آیا معتقدند که این روایت صحیح نیست؟در این صورت چرا به جای رد کردن تاریخی‌ این متن به راوی اهانت میکنند؟تا جای که من میفهمم نویسنده این پست به دلیل اهانتی که معتقد است از سوی حسین به ایرانیان شده او را شایسته تکریم و احترام نمیداند.مخالفین با اهانت خود چه چیز را رد میکنند؟آیا معتقدند که با وجود همه این روایات همچنان باید به قاتلین و دشمنان ایرانیان احترام گذشت؟یا اینکه اساسا معتقدند که حسین چنین کاری را نکرده و این روایات دروغ است ؟اگر فکر میکنند که روایت دروغ است چرا به جای استدلال اهانت میکنند؟
    من هیچ عدوتی با مسلمانان ندارم اگر چه خودم مسلمان زده ولی‌ مسلمان نیستم و اساسا به دینی اعتقاد ندارم .با وجود اینکه از پستهای که به هر عقیده‌ای اهانت می‌کند بیزارم اما هیچ اهانتی در این پست نمیبینمولی در پاسخ به این نوشتار همه در حال اهانت کردن و تهدید هستند

  49. pejman said, on 12 اوت 2011 at 11:50

    عاشقان حسین بن علی نباید فحش بدهند وبی ادب باشند واقعیت های تاریخی را نمی شود انکارکرد.شیعیان آن حضرت بتی برای خودساخته اندکه باواقیعتهای تاریخی همخوانی ندارد.

  50. فقط پروردگار said, on 21 اوت 2011 at 19:24

    همتون زدگي رو سخت گرفتين
    فقط يادتون باشه خداوند بزرگتر از همه چيزه.
    به هم توهين نكننين و در گذشته ها سفر بيخود نكنين
    فقط درست زندگي كنين
    چن زياد عمر نميكنين.

  51. ali said, on 6 سپتامبر 2011 at 05:57

    سلام
    علي هستم
    از بالا تا پایین نظرات را خوندم.یه مطالبی بود که خب لذت بردم.بعضياشونم بغض گلویم را شکست.
    دوستان ، عزیزان
    موافقان سيداشهدا و مخالفان عزیز
    همه ما انسانها، گوهري هستیم بيتا و بی مثال
    مشکل مردم ايران با اعراب مقصردارد.تقصيرکار را دشنام بدهید.
    اعراب چون اتحاد ندارن و اتحاد پارس زبانها را میبينند ، به فکر انتقام هستند.بهترین راه انتقام ،همانا تفرقه بین ماست.
    در اینکه ايران چه دورانهايي را به نام خود ثبت کرده،عزیزان شک نکنيد.
    نویسنده محترم سایت،جاويد جان ، مطلبي در نکوهش فیلم 300 ندیدم.خودتون رو عذاب میديد تا کوروش و خشايار را بشناسونيد.درسته؟
    واسه دشمنی با آل رسول الله میرید کتاب بحارالاحکام را مطالعه میکنید ولي راجب خشایار شاه هيچ نميدانید.
    ميدانيد که خشايار شاه در 2400 سال قبل واسه آسايش لشگريانش، در لشگرکشی به روم باستان، بر روی دريای سیاه، جزیره ساخت؟
    ميدونید کوروش با افتخار چه شعاري میداد؟ ميگفت: ما پيروز پیکارهايیم بدون برده ، بت نپرستیديم.
    همین دوخط تحقیق کن کافیه.
    حالا محمود شده نفر دوم ايران ما.خنده داره ميدونم.تازه قبلش هم که خاتمي بود.اين دوتا بجز به فاک دادن کشور من و تو و ما چه کردند؟
    به همه فشار اومده جاويد جان.نمايندهاي مجلس پوچ…شورای شهر هیچ…. بازم بگم که اینا دارن مارو بازي ميدن.اينا دارن انسانیتو از ما ميگيرن.
    به علي و آل علي چه ربطي داره.همون امام حسین ما روانیها(خوبه) میفرمايند: اگردين نداريد،آزاده باشيد.
    اين سياسته که دين رو بازي ميده.همش عزاداري.همش غم.صداوسيما يا تبلیغ يا مرو اي دوست مرو اي دوست.
    خنده فکرانسان رو باز ميکنه.ايراني داره ناسا رو ميچرخونه.(اينقدر گيرميديم به مدیر ايراني ناسا تا بالاخره اخراجش ميکنن).
    پس اگه ايراني جماعت اصولي شاد باشه دست اينارو رو ميکنه و باباشونو ميسوزونه.
    جاويد عزيز
    اگر دوزار ته اون دل قشنگت ، هنوز با امام حسين مشکل نداري،جان من دیگه نذار به علی و آل علي (عليه اسلام) سب بگن و افتخار کنن.
    ما بعد خدا هیچکسي رو نميپرستيم و جز خدا از کسي نميترسيم.ولي امامان واسه شيعه جماعت يه نوع مرجع رهايي از نفس خودمونن.
    اميدوارم دوستي منو تو ادامه پيدا کنه.تا باهم بريم کربلا.انشاءالله.ايراني سپاس

  52. arsalan said, on 4 اکتبر 2011 at 11:12

    حسین دیگه کی . یه عرب ملخ خوری که عاشق ادمکشی بوده.

    • محسن said, on 3 مارس 2012 at 13:55

      چقدر پدرسگی عوضی مادرجنده برو گورتو گم کن اسکل فکر کنم زنازاده باشی که تفکراتت اینجوریه

  53. کارگر کارواش said, on 15 نوامبر 2011 at 03:39

    امثال شما جیره خواران به اسم آزادی و اینکه ایران اسلامی اسلامی نیست هر کثافتی که بخواهین در میارین همین شماها بودین که دربین میلیونها جمعیت عزادار تهران مثل کفی روی آب پدیدار شدید و زود هم پراکنده شدید شماها یک عده ادم بی دین و لامذهب هستید که به فکر زیر شکمتان هستید نه به فکر مردممنم یک کارگرم که به مملکت خدمت میکنم دستم شبها از سردی آب کارواش درد میگیره اما وقتی سحبهای این جور ادمهای لاشی رومیخونم به افتخاری که به ایران میکنم بیشتر امیدوار تر میشم.
    زنده باد ایران زند باد ایران سلام بر حسین و یارانش سلام بر علی اصغر حسین که امثال این شمرهای بودن که تیر به گلویش زدنوای بر شماها وای.

    • ایران جاوید said, on 15 نوامبر 2011 at 22:33

      سلام امام نقی هم برسون

      • محسن said, on 10 مارس 2012 at 22:51

        ریدم پس کله بابات ایران جاوید

  54. لاله said, on 13 فوریه 2012 at 14:51

    مزدور
    صهیونیست

  55. ژوبین said, on 13 فوریه 2012 at 19:08

    زنده باد دین مان و مذهب مان و شرفی که از گذشته داشته ایم و به پاس درک درستی که از کیش پیشینیان مان داشته ایم از همه سدها عبور کرده ایم و همه دشمنانمان را شکست میدهیم هیچ قدرتی هم توان شکست ایمان مان و غیرت مان و فهم و شعور مان را ندارد همچون همه تاریخ سربلند و آزاد و پیروز نبردها خواهیم بود خوشا به حال آنان که آزاده هستند و برده هیچ نفسی نیستند و به مشگلات لبخند می زنند و خوشبختی خود را در انجام دادن هر کار خوب و خیری می دانند باید به حال خودمان دلمان بسوزد امام حسین بی جهت یک دنیا دوست دار ندارد و برای من و تو که روزی ده بار غافل میشویم و هر کاری میکنیم مطمئن باش آرزوی نجات می کند صلاح خویش خسروان دانند

  56. مرتضی said, on 29 فوریه 2012 at 20:04

    یه پیشنهاد دارم میگم برید به جهنم .شمایید که به حضرت سلیمان ،سلیمان جادوگر میگویید .شمایید که تمام مقدساتتان یک خرافات بیش نیست .پیشنهاد میکنم به دوستان در گوگل کلمه فراماسونری رو سرچ کنید نتیجه هارو بخونید ،خداوند چندین بار در قرآنی که انها به سخره میگیرند قوم یهود لعنت نموده (سوره بقره) اصل هفتم از اصول سیزده گانه فراماسون مربوط به وجود ابلیس آبی است پس تورو به شیطان قسمتون میدم که کاری به کار ما مسلمانان نداشته باشد

  57. اربابت said, on 6 آوریل 2012 at 01:32

    حسین بد نع تو خوبی!
    تو زورو منم تورو…
    بتمن شب میام حتما
    کوروش کبیر بود صلح رو ازاد کرد….ادم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه
    اخه اوسکل چفت من با تیکه دارم میگامت بخوام حرف بزنم تيکه تيکت میکنم هه بابا تو به حسینو دورو وریاش نمیخوري اخه .اسب حسین زیادته کیر اسب زوزو تو کونت گلم ديگه کوپنت باطل شد.ديگه به من زنگو اس نزن بای 4 اور مرتيکه خیانتکار.لابد کونم نمیخوای بدی
    u dont of hoseyn

  58. ali said, on 28 آوریل 2012 at 17:21

    يعني تو انقدر اهل تحقيقي كه مياي اين چرندياتو مي نويسي؟
    اگه امام حسين بخواهد تمام زندگيمونو فداش ميكنيم. جان نا قابل مون كه چيزي نيست.
    تو از وهابي و بهايي هم پست تر هستي.

  59. اليسا said, on 28 آوریل 2012 at 17:25

    اگه الان هم پاش بيوفته تمام آتيش پرستا رو از دم تيغ مي گذرونم.
    مجوس = صهيونيسم = وهابي

  60. كوروش said, on 28 آوریل 2012 at 17:33

    حالا براي من در مورد امام حسين تحقيق ميكني؟
    برو در مورد پدر و مادرت تحقيق كن ببين كيه بعد بيا در مورد امام حسين تحقيق كن.
    شرط ميبندم ندوني بابات كدوم حروم زاده ايه كه تو رو به وجود آورده.
    بي دين و كافر شرافت دارن به تو.

  61. یکی مثل همه said, on 29 آوریل 2012 at 09:51

    متن این آقا البته توش توهین بود، نه که نبوده و باید بدونه که اگر شک و شبهه ای داره باید درست و با احترام مطرح کنه و نباید طوری بگه که حساسیت و تنش ایجاد کنه. این خودش باعث میشه که دیگه جو به سمت بدگویی و فحش پیش بره و کسی در این میون چیزی عایدش نشه. این در جواب نویسنده که گفته بود توهینی نکرده . البته همه ی این حرفا مال وقتییه که نویسنده این مطلب نیت خیری داشته باشه و شک و شبهه ای واسش پیش اومده باشه که واسه همه ی آدما باید کم و بیش پیش بیاد تا علم واقعی حاصل بشه .ولی به نظر این حقیر چه از ظاهر متن که جهت دار و زشت مطرح شده و چه از باطن نوشته که بر مبنای حدیث های جعلی استوار شده و آدرس ها غلط و ناقص بیان شده میشه نتیجه گرفت که این مسئله دغدغه ی نویسنده نبوده بلکه نوعی مبارزه با اعتقادات عده ای دیگه و به نوعی بیرون ریختن عقده هایی است که مدتها فرو خرده و حالا در فرصت بدست آمده در فضای مجازی ابراز شده و این دمل چرکی فرصت باز شدن پیدا کرده. یا شاید هم آبشخورش جریانات دیگه ای باشند که مطلع نیستیم . در هر حال در یه همچین شرایطی انتظار نابجاییه که در برخورد با این اراجیف کسی توهین نکنه و کلا ندید بگیره . فقط به عنوان کوچکترین به عزیزان توصیه میکنم اگه از این مطالب ناراحت شدید ( که منم خیلی ناراحت شدم ) سعی کنید رفتاری کنید که ازش سوء استفاده نشه . ( مثلا این که من فحش بدم و اونیکی فحش بده آخرش که چی ) . از تمام برادرهام که با حوصله و آرامش رفتن و تحقیق کردن و تحلیل کردن هم ممنونم . ای کاش همه ی ما شیعه ها سر کلاس درس امام صادق (ع) می نشستیم تا طرز رفتار توی یه همچین موقعیت هایی رو یاد می گرفتیم . در آخر هم به کسایی که آشکارا توهین می کنن و بعدشم بقیه رو محکوم میکنن که چشماشون بسته است بگم : شما این توهین رو به خودتون و شعور خودتون می کنین چون بدون دلیل و استدلال حرف میزنین. پس مطمئن باشید اولین کسی که توی این ماجرا ضرر میکنه شما هستین. مهمترین چیز برای هر کسی راهی هست که تو زندگی طی میکنه پس خواهشا به سبک زندگی دیگران توهین نکنین و در مورد سبک زندگی خودتون هم زیاد فکر کنین و برای زندگانی تون ارزش قائل باشین چون خیلی مهمه. آدمی که بی دلیل و غیر مستند یه چیزی رو میگه یا اینکه یه چیزی رو قبول میکنه حتما به ارزش خودش و زندگیش پی نبرده. در پناه حق

  62. دانش said, on 20 مه 2012 at 09:26

    عجبا که ابلهانی فریفته زر هیچ وقت بر سر عقل نخواهند امد؟؟؟؟؟؟
    مطالبی که نوشتی نشان از بی خردی توست منابعی که ذکر کردی همان چیزی نبود که تو نوشتی و تو هم مثالی از اهل کوفه ای که فقط به جیبت اعتقاد داری در هالی آن مردم کوفه در روزگار بی خردی و تو ی ابله در این همه منابع باز نتوانستی راهی برای خود انتخاب کنی اعتقاد و اسلام فقط در انجام کارهای ظاهر فریب نیست و تو هم دست کمی از عمر و عاص نداری که خودتو و خانوادتو و اگه داشته باشی ناموس و شرفتو همه را به حراج گذاشته ای

  63. رستم said, on 22 ژوئیه 2012 at 15:44

    خاك بر سرت با اين متنت…..نفهم عوضي….تو كي هستي كه در مورد سيد الشهدا صحبت كني….نكبت خاك برسر

  64. Sj said, on 5 اوت 2012 at 00:23

    برات واقعا متاسفم…که شعور تفکیک نداری….خاک بر سرت

  65. معین said, on 1 سپتامبر 2012 at 15:52

    حسین(ع)تا ابد الگو و افتخار ایرانیه.

  66. رهگذر said, on 4 اکتبر 2012 at 16:40

    آخه بی شعور فک میکنی با این دری وری ها میتونی یکی از عاشقای حسین کم کنی؟؟؟؟!!!!
    عشق به حسین تو خون ماست…

  67. محمدرضا said, on 13 اکتبر 2012 at 19:54

    درسته که این حکومت کار های تخمی زیاد کرده ولی این دلیل نمی شه که به ائمه و پیامبران توهین کنیم
    لعنت بفرستین به هرچی عرب و آخوند کثافت

  68. عبدالله said, on 27 نوامبر 2012 at 01:07

    اولا متاسفم من چنین چیزی که شما می گید پیدا نمی کنم
    ثانیا اگر منظورت از ایرانی جماعت همون ایرانیهایی هستند که نامه پیامبر و پاره کردن خب این حرف درسته
    من ایرانی کی باشم که از امام حسین انتقاد کنم
    آقا خیلی بزرگتر از این حرفهاست که عاشقانشو نبینه و بهتره به چیزهای دیگه ای هم توجه بشه
    ای حسین همه چشمان در قیامت گریانند مگر چشمی که در عزای تو گریسته باشد
    تو این حدیث هیچ اشاره ای به عرب یا عجم بودن نشده
    خواهشا اگر در مورد چیزی مخصوصا این صحبت های اعتقادی چیزی نمی دونید خفه خون بگیرید و بچسپید در کون همون رسانه هایی که یکسره تو گوشتون می خونن و شمابدبختها به جای پیشرفت گرفتن از غرب تو زمینه های علمی چسپیدید به این چرندیات
    بخاطر خودتون می گم دوروز دنیا رو خراب نکنید امام حسین شفیع همست سنی و شیعه نداره همه رو شفاعت می کنه فقط خواهش می کنم دیگه حرفی از عقاید مردم وسط نکشید.

  69. ALIREZA said, on 27 نوامبر 2012 at 01:09

    بدبخت بی سواد خر خواستی مببع بیاری منبع مورد قبول از دو طرف شیعه و سنی بیار
    آخه خر بی سواد این روایت رو چند نفر تایید کردند خاک برسر امثال توی بی سواد که هر چی می خونید باور می کنید و به خورد ملت می دید

  70. tttt said, on 4 آوریل 2013 at 16:14

    خاکککککککککککککککککککککککک برررررررررررررررر سسسسسسسسسسسسسس ررررررررررررررر تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
    خلاصه کلام خاک بر سرت

  71. من said, on 1 مه 2013 at 16:52

    خری دیگههههه….کاریت نمیشه کرد

  72. امید said, on 9 ژوئن 2013 at 14:47

    افرین برتو که حقایق را میگویی

  73. مهندس said, on 28 ژوئیه 2013 at 16:41

    با سلام خدمت همه دوستان!بالاخره هر کی نظری داره قرار نیست که به هم فحش بدیم!دوستی که داری فحش می دی دقت کن که داری حقانیت اعتقادت رو زیر سوال می بری!یعنی اگه یکی یهودی بود یا سنی بود شما باید فحشش بدی،سرش رو ببری!!!؟همه ی مشکل ما جهل ماست…من نمی گم دوستمون که مقاله رو نوشته مقاله درسته ولی جای تامل داره!جامعه ای که همه یه جور فکر کنن مریضه،بالاخره هر فکر و مذهبی موافق و مخالف داره!

  74. مهندس said, on 19 اوت 2013 at 19:23

    بی شرف ایرانی وقتی مرگت برسه میخوان جونتو بگیرن اون وقت می بینی عمرت چه قدر کوتاه بود چه ها نکردی

  75. ansan said, on 21 اوت 2013 at 15:44

    بدون سوال از خودتان در قرن بیست و یکم و اینهمه پیشرفت و تکامال علم بشریت بدون توجه به تمام ادیان که بر گرفته از جهالت مردم به وجود امده بود چه لزوم که امروز مردم دنبال رو ان جحالت نادانی باشد واقعا تعجب دارد انسانها خود را فراموش و به دنبال خرافات

  76. دشمن said, on 18 نوامبر 2013 at 16:40

    من اين كتاب رو دارم.همين الان چك كردم دروغه حداقل يه جور خالي ببند مردم بتونن باور كنن احمق.اين طوري كه مردم رو گول نميزنند.حداقل يه منبع غير قابل دسترس رو معرفي ميكردي

  77. 0000 said, on 5 دسامبر 2013 at 09:43

    اول سلام بدم.بعد بگم به اونایی که دارن چرت میگن و توهین به مقدسات میکنند بگم همین شماها هستید که ایرانو به گند کشیدید.از اولش که ایران 44% کل جهان رو پادشاهی میکرد.پادشاهش (کوروش )اعتقاد داشت. تو کی باشی که اینطور بگی.زندگی یکیدو روز دنیا نیست.ویلاگ داری فرهنگ میخواد. بی اعتقادی با کسی که خودفروشی میکنه فرقی نداره.

  78. mr.marshal said, on 6 ژانویه 2014 at 15:53

    hey u injoori mitonam bahat beharfam va inke >>>>>>> کـــــــــیــرم تو کسه خواهر مادرت کس پاره حروم نطفه
    ببین من که فحش ناموسای جندتو دادم به حساب پیروان امام حسین نذار من یه ادم عادی ام و به انین خاطر که تو حروم نطفه بی دین دروغ کذب تایپ و تف دادی فحشت دادم کسه ننت سگ رید دیوس پدر :X:D(L):D

  79. mr.marshal said, on 6 ژانویه 2014 at 15:54

    heyy nevisande k11ram t00 k0sdeh nanat madar jenndehh ridam be balay nane babat k0sdeh madar k dg alaki k0s0 sher taf nadi dauus pedar bi din :X

  80. mr.marshal said, on 6 ژانویه 2014 at 15:56

    kiiire tamamie yahooudia to k00se nanat madar jenndeh be in khater k ouna hade agha din daran ama to jakesh pedar ham0nam nadari madar k0sdeh az yahudia ham kamtari ;:D:D=)):D k0s madar

  81. reza said, on 17 ژانویه 2014 at 00:10

    اسم ستاد مبارزه با چرندیات به گوشت خورده؟ هم تو فیس بوکش پیجش هست و هم سایتش(گمانه) موجوده. کارش مبارزه با شایعات مذهبی و ضدمذهبی و خرافات شبه علمیه. یه سر بهش بزن. با رفرنس رد کرده این شایعه رو

  82. ali said, on 2 ژوئیه 2014 at 14:20

    جدیدا از این اسگلای کوروش کورش میکنن زیاد شدن. کورش رو با اماما مقایسه نکن کوچولو. کوروش پشم هم نیست در برابر….

  83. سی said, on 20 ژوئیه 2014 at 11:46

    ان شا الله با همونایی که ازشون طرفداری میکنی محشور بشی….

  84. Neo said, on 3 اکتبر 2014 at 23:52

    دروووووود عالی بود

  85. sdss said, on 22 دسامبر 2014 at 17:51

    ریدم به سایتت و خودت

  86. masuod said, on 10 ژانویه 2015 at 05:25

    فقط یک پرسش شمایی که اینقدر عاشق و دلباخته حسینید چرا نمیرید کربلا زندگی کنید؟ چرا نمیرید در جوار امامتون زندگی کنید؟ مگر سعادتی بالاتر از این برای شما وجود داره؟

  87. mAn said, on 12 فوریه 2015 at 22:20

    وای بحال پدر و مادرت که تو رو تحویل جامعه دادند………

  88. ارژنگ said, on 19 ژوئیه 2015 at 04:40

    ممنون که روشنگری میکنید مردم ما باید از خواب ۱۴۰۰ ساله بیدار شن

  89. zahra said, on 13 فوریه 2016 at 11:38

    با تحقيقي كه ما در متون و منابع تاريخي داشتيم تنها كتاب قابل اعتنائي كه اين واقعه را ذكر كرده است كتاب الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري متوفاي 276 هق از مصادر تاريخي اهل سنّت مي‌باشد. كه هر محقّقي با مطالعه اين متن، آن را به يك داستان و رمّان شبيه‌تر مي‌بيند تا يك اتّفاق حقيقي.
    ما جهت اطّلاع از كلّ اين ماجرا ترجمه مطالب نقل شده در كتاب الامامه و السياسه را در اين جا مي‌آوريم :
    عشق يزيد و حيله معاويه
    يزيد بن معاويه شبى با يكى از نديمان پدرش معاويه كه رفيق نام داشت شب نشينى كرده ، و رفيق مشغول سخن گفتن بوده ، و از هر طرف سخنى به ميان مى آورد.
    يزيد مجلس را خلوت و خصوصى ديده ، اظهار مي‌كند: خداوند حكومت پدرم (معاويه) را پايدار داشته ، و عافيت و تندرستى به او عطا نمايد. دقت فكر و حسن نظر و راى جميل او مرا وامي‌داشت كه در تمام امور خود به صلاح بينى او اتكاء نموده ، و حتى احتياجى به اظهار نيّات و خواسته‌هاى قلبى خود نديده ، و در همه امور خود با توجه كامل او توكل و اطمينان داشته باشم ، ولى پدرم با آن علم و حلم و توجهى كه دارد: از صلاح بينى و خير خواهى من غفلت نموده ، و مخصوصا در يك موضوع مرا به كلى محروم و ضايع كرد. خداوند از خطاها و سيئات اعمال او بگذرد.
    – رفيق: خيال مى كنم سوء تفاهم و اشتباهى رخ داده است ؛ زيرا محبت و علاقه شديد و توجه و مهربانى كامل پدرت درباره شما قابل انكار نيست ، و شما خودتان مي‌دانيد كه : پدرتان تا چه اندازه نسبت به شما علاقه نشان داده ، و پيوسته آخرين هدفش خوشى و آسايش و رضايت خاطر و بلندى مقام و شوكت شما است .
    يزيد سرش را پائين انداخته ، و محسوس بود كه : از اظهار خود پشيمان شده ، و به گفته خود نادم است .
    رفيق پس از تمام شدن مجلس ، به سوى عمارت معاويه رهسپار گرديده ، و اجازه ملاقات طلبيد.
    معاويه به‌ خاطر خصوصيتى كه با رفيق (نديم خود) داشت : فهميد كه شرفيابى او در آن وقت شب از جهت امر لازمى خواهد بود، و روى اين لحاظ اجازه داد و رفيق وارد اطاق مخصوص گرديد.
    رفيق مذاكرات خود را با يزيد درميان گذارده ، و ملال خاطر و تكدر قلب و گلايه و زبان حال او را در پيشگاه معاويه به عرض رسانيد.
    – معاويه: عجبا، تا به حال كوچكترين عملى كه موجب ناراحتى و تكدر خاطر و كراهيت جانب او باشد از من صورت نگرفته است ، و هميشه خواستارم تا خواسته‌ها و كارهاى او مطابق ميل و موافق خواهش و رضايت كامل او انجام پذيرفته ، و هيچ‌گونه درباره او مهربانى و خوبى و احسان مضايقه نكنم .
    سپس دستور داد: يزيد را پيش او بخوانند.
    نديم معاويه پيش يزيد آمده ، و او را به پيشگاه امير دعوت كرد.
    يزيد با عجله فرمان پدرش را پذيرفته ، و به سوى او حركت نمود.
    يزيد خيال كرد كه : اين دعوت در اين هنگام شب ، به خاطر استشاره كردن و مذاكراتى است كه پيرامون پيش آمدى صورت خواهد گرفت ، زيرا معاويه در كارهاى مشكل و امور سياسى حكومت خود با يزيد استشاره نموده ، و به كمك فكر او آن مشكل را حل مي‌كرد.
    يزيد به اطاق مخصوص پدرش وارد شده و نشست .
    معاويه پس از ملامت و مذمت كردن پسرش يزيد، اظهار داشت : من به موجب علاقه شديدى كه نسبت به تو داشتم تو را بر اشخاص بزرگ و مردان فضيلت و اصحاب رسول اكرم (ص ) برترى داده ، و بر آنها امير و پيشوا قرار دادم ؛ و مقام و مرتبه تو را بر ديگران ترفيع داده ، و به خاطر گرفتن بيعت براى تو منزلت آنان را پائين تر و كمتر قرار دادم .
    يزيد در حالي‌كه از شدت شرمندگى و خجلت غرق عرق بود به سخن آمده گفت : من نمى خواستم در مقابل نعمتها و مهربانيهاى شما كفران ورزم ، من به‌خيرخواهى و صلاح بينى و احسان شما اعتراف دارم و چون سخن به اينجا رسيده است ، مجبورم سرّ باطنى خود را افشاء كرده و علت انزجار و گلايه خود را بيان كنم .
    همان طور كه معلوم و روشن است ، انسان به خاطر ادامه زندگى خود و براى آسايش و تنظيم امور زندگانى خويش : نيازمند به ازدواج و زناشويى است ، و البته در انتخاب زن لازم است بيش از پيش ‍ دقت و توجه كرد. تا زنى كه از هر جهت سزاوار و مناسب است اختيار و انتخاب شود.
    من هنگامى كه كمال ادب و زيبائى و حسن سيرت و صورت دختر اسحاق (ارينب) را مى شنيدم ، در دل خود خاطر خواه و علاقه مند و عاشق او شده بودم ، و كوچك‌ترين احتمالى نمي‌دادم كه از جانب شما مسامحه و سستى و تأخيرى در اختيار و خواستگاري از او رخ بدهد، ولى شما به كلى غفلت ورزيديد، به حدى كه او را از جاى ديگر خواستگاري كرده ، و به عقد (پسر عمويش) عبدالله بن سلام در آمد.
    من از اين پيش آمد بي‌نهايت متأثر شده و آسايش و طمأنينه خاطر و آرامش را از من سلب نموده ، و با حالت اضطراب و ناراحتى و تشويش به سر مي‌برم .
    محبت و عشق و علاقه ارينب رفته رفته در قلب من بيشتر شده ، و صبر و استقامت را از دلم ربوده است .
    آرى صبر من تمام شده ، و بيش از اين حوصله استقامت و خوددارى و نگهدارى سرّ ضمير خويش ندارم .
    – معاويه: آرامش قلبت را از دست نداده ، و به من مهلت بده .
    – يزيد: پس از پايان يافتن و از بين رفتن موضوع، مهلت دادن و فكر كردن و اقدام نمودن چه نتيجه خواهد داشت .
    – معاويه: نميدانم عقل و استقامت و مردانگى تو كجا رفته است .
    – يزيد: عشق بر خرد غالب شده ، و به خاطر نمايش عشق، عقل و صبر و تقوى و طمائينه دل رخت بر بسته است . و اگر كسى مي‌توانست در مقابل سيطره عشق ، تقوى و عقل خود را از دست ندهد، البته حضرت داود (ع ) براى اين قسمت پيش قدم و مقدم بود، در صورتي‌كه آن حضرت اظهار عجز و ناتوانى و بى صبرى نموده ، و در مقابل محبتى كه به زني پيدا كرده بود، اضطراب نفس و تشويق خاطر پيدا كرد.
    – معاويه: براى چه مرا پيش از فوت وقت مطلع نكردى ؟
    – يزيد: خيال نمي‌كردم محتاج به تذكر باشد، زيرا كه توجه و عطوفت شما را نسبت به خود به اندازه اى شديد و كامل مي‌ديدم كه احتمال غفلت از اين قسمت را نمي‌دادم .
    – معاويه: راست است ، ولى بايد بيش از پيش خود را حفظ كرده و تقوى و عقل و صبر را از دست داده نداده ، و سرّ ضمير خود را پيش كسى اظهار ننمائى . شايد بتوانم به مقصد نائل آيم .
    معاويه به درياى فكر غوطه ور شده ، و براى حل اين مطالب انديشه ها و حيله هايى طرح مى كرد.
    و ارينب كه از جهت جمال و كمال و شرافت و مال سر آمد زنان زمان خود و شهره آفاق گشته بود، پس از ازدواج كردن با پسر عموى خويش عبدالله بن سلام (از طائفه قريش ) در مملكت عراق با هم زندگانى مي‌كردند.
    و عبدالله بن سلام از جانب معاويه مأموريت و حكومتى داشته و داراى فضيلت و مقام و منزلت بلندى بود.
    معاويه پس از نقشه كشى ها و انديشه هاى بسيار، صلاح در اين ديد كه : نامه‌اي به عبدالله بن سلام نوشته ، و او را به جانب شام احضار نمايد.
    معاويه به‌ اين مضمون نامه نوشت و ارسال كرد: چون نامه من به تو رسيد بدون تأخير به سوى شام حركت كن ، اميد است در اين سفر خير بسيار و نتيجه مهمى به تو رسيده ، و نصيب كاملى به دست تو آيد.
    عبدالله بن سلام پس از رسيدن نامه ، بدون تأخير به سوى شام حركت كرده ، و در منزلى كه قبلا به اشاره معاويه براى او مهيا شده بود وارد شد.
    معاويه ، ابوهريره و ابودرداء (از اصحاب رسول الله ) را احضار نموده ، و پس از مقدمات و ذكر سخنانى چند و رجز خواني‌ها، گفت : دخترى دارم كه موقع ازدواج او فرا رسيده ، و مي‌خواستم براى انتخاب همسر او، دقت كامل و توجه تمامى به كار برده ، و كسى را انتخاب و در نظر بگيرم كه از جهت فضيلت و ديانت و تقوى و ادب و مروت مورد وثوق و اطمينان من باشد، و به نظر من مصداق اين اوصاف شخص عبدالله بن سلام است كه از هر جهت زيبنده و سزاوار است ، و مخصوصا علت اقدام عاجل من اين است كه : مبادا پيش از انجام گرفتن اين قسمت اجل مرا دريابد، و كساني‌كه پس از من امور سلطنت و حكومت را به دست مي‌گيرند، به خاطر عجب و بزرگوارى حكومت و كوچك شمردن ديگران و به بهانه پيدا نكردن هم رتبه و كفو، از تزويج زن ها ممانعت ننمايند.
    من ميل دارم كه شخصا اين قدم را برداشته ، و راه را براى آيندگان روشن كنم ، تا جانشينان من نيز با من هم فكر و هم قدم باشند.
    ابوهريره و ابودرداء اظهار تشكر كرده گفتند: البته شما كه صاحب و كاتب رسول الله (ص ) بوديد، از هر جهت براى اجراى دستورات واقعى و عمل كردن به احكام حقيقى كه موجب سپاس گذارى و شكر خالق و رضاى او است ، تقدم و اولويت خواهيد داشت .
    معاويه – پس مناسب مي‌دانم كه شما اين نظريه مرا به عبدالله بن سلام ابلاغ نمائيد، و البته با دختر من نيز مشورت و مذاكره خواهيد نمود، ولى تصور مي‌كنم او هم با فكر و تصويب من مخالفت نكرده و از صلاح ديد من خارج نشود.
    معاويه پس از بيرون رفتن آن دو نفر، به اندرون كاخ رفته ، و به‌ دختر خود توصيه كرد: هنگامي كه ابوهريره و ابودرداء با او مذاكره نموده ، و او را براى عبدالله بن سلام خطبه و خواستگارى نمايند، در جواب ايشان چنين اظهار كند كه : عبدالله بن سلام بى نهايت مرد زيبنده و مناسب و محترم و پسنديده است فقط مانعى كه در اينقسمت موجود است : بودن زن او ارينب است ، زيرا غيرت و خوى من با اين امر سازگار نبوده ، و روى اينجهت ميترسم سخنى بگويم يا عملى را مرتكب شوم كه موجب سخط و غضب الهى واقع شده ، و بر عذاب و گرفتاريهاى هميشگى گرفتار آيم : و تا ايشان با ارينب زناشوئى مى كند: اين اقدام عملى نخواهد شد.
    ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام آمده ، و گفتار معاويه را به او ابلاغ نمودند.
    عبدالله بن سلام بى نهايت مسرور گشته ، و شروع به عرض ‍ تشكر و سپاس گوئى نموده ، و از الطاف و مراحم و توجهات معاويه كه درباره او مبذول شده است بسى اظهار امتنان و خوشحالى نمود.
    عبدالله بن سلام پس از اين كه در مقابل توجه اين نعمت :سپاس خالق را به جا آورد، و از نعمت‌ها و حسن نظر و عطوفت و رحمت معاويه سپاس گوئى كرد تقاضا نمود كه آن دو نفر براى خواستگارى رسمى به پيشگاه معاويه رهسپار شوند.
    ابوهريره و ابودرداء به عنوان خواستگاري به پيشگاه معاويه مراجعت نمودند. معاويه اظهار داشت : همان طوركه گفتم من از اين وصلت بي‌نهايت خوشوقت و فرحناكم ، و چون لازم است با خود دختر نيز مذاكره شده و نظر و موافقت او را هم تحصيل بنمائيم مي‌بايد شما اين قسمت را نيز شخصا انجام بدهيد.
    ابوهريره و ابودرداء به اطاق مخصوص دختر معاويه وارد شده و نظر پدرش معاويه را براى او به تفصيل فهمانيدند.
    دختر به همان شكل كه پدرش تعليم داده بود پاسخ داد.
    و در نهايت گفت: عبدالله مي‌تواند همسر و كفو مناسبي باشد فقط تنها مشكلي كه او هست اين اين كه او صاحب همسر است و من ترس از آن دارم كه من با اين كار خود غيرت او را عليه خود بر‌انگيخته و موجب سخط الهي گردم.
    ابوهريره و ابودرداء نزد عبدالله بن سلام برگشته ، و جريان مذاكرات خودشان را با معاويه و دخترش را براي او نقل كرده ، گفتند: به نظر ما تنها مانعى كه موجود است ، وجود ارينب است .
    عبدالله بن سلام روى سادگى خود، در حضور آن دو نفر، طلاق زن خود ارينب را جارى كرده ، و آنها را شاهد طلاق قرار داد.
    ابوهريره و ابودرداء پس از شنيدن صيغه طلاق ، به سوى معاويه مراجعت نموده ، و جريان امر را به او اطلاع دادند.
    معاويه كه در اين مرتبه حاجت خود را برآورده ديد: شروع به غمزه و ناز كرده ، و گفت : من از اين عمل به اين فوريت متأثر شدم ، عجله و شتاب كردن ايشان سزاوار نبود، بهتر اين بود كه ايشان صبر مي‌كردند و بالاخره كار به يك ترتيبى انجام مى گرفت ، البته آن چه مقدر است به وقوع خواهد پيوست ، هر چه بود خوب يا بد گذشته است ، ما بايد پيرامون مقدمات و شرائط كار خودمان روى فكر صحيح و نظر صائب به خوبى تأمل كرده ، و سپس تصميم بگيريم .
    معاويه پس از اظهار اين مطالب درهم و مبهم گفت : شما مرخص شده و مراجعت نمائيد البته آنچه تصميم گرفتم به اطلاع شما خواهيم رسانيد.
    معاويه پس از اين جريان نامه به پسرش يزيد نوشته ، مژده داد كه كارهاى مقدماتى انجام گرفته ، و به مطلوب نزديك شده ، و اينك عبدالله بن سلام طلاق ارينب را داده است .
    پس از چند روز ابوهريره و ابودرداء به سوى معاويه برگشتند.
    معاويه اظهار داشت : طوري كه مسبوق شديد، رضايت و موافقت دخترم بايستنى است ، و شما فعلا جريان امر را به او تذكر داده ، و براى تحصيل رضايت و اجازه او وارد مذاكره شويد.
    ابوهريره و ابودرداء نزد دختر معاويه آمده ، و پس از اين كه فصلى از مراتب و مقامات و فضائل اخلاقى و شخصيت عبدالله بن سلام ذكر نمودند، گفتند: عبدالله بن سلام به خاطر پيشنهاد شما ارينب را طلاق داده و فعلا موافقت و اجازه پدر شما نيز فقط متوقف به رضايت شما است .
    دختر معاويه پس از ذكر مقدمات و سخنهاى چند، اظهار كرد: اگر چه تحقق امور وابسته به تقديرات الهى است ؛ ولى در كارهاى مهم و بزرگ مي‌بايد تا ممكن است دقت و فكر نموده ، و روى صبر و تأمل قدم برداشت ، تا موجبات پشيمانى و تاءثر فراهم نيايد، مخصوصا در اين موضوع كه سرنوشت آدمى را در زندگانيش معين كند، و من به خداى متعال توكل كرده ، و از او استمداد مى نمايم كه آنچه صلاح و خير من است وسائل آن را پيش آورد، و البته نتيجه را به عرض شما خواهم رسانيد ابوهريره و ابودرداء از مجلس برخاسته ، و دعا كردند كه ، خداوند خير شما را بخواهد و شما را توفيق و تأييد فرمايد.
    سپس نزد عبدالله بن سلام آمده ، و جريان امر را نقل نمودند.
    عبدالله بن سلام اين بيت را خواند:
    فان يك صدر هذا اليوم ولى فانّ غدا لناظره قريب
    اگر چه جريان امروز بر ضرر ما تمام مى شود، ولى فردا هم نزديك است ، و بايد منتظر فردا باشيم تا فردا چه پيش آمد كند.
    در اين موقع مردم از جريان امر عبدالله سلام آگاهى يافته ، با همديگر مي‌گفتند: به طور مسلم معاويه عبدالله بن سلام را فريب داده است و اين خبر به گوش همه رسيده ، و حتى در شهرهاى ديگر نيز منتشر شده و هر كسي كه در هر جايى ، از اين قضيه آگاهى مى يافت : از معاويه بد گويى كرده ، و از خدعه و حيله او سخن مي‌گفت : و همه يك زبان مي‌گفتند: معاويه با حيله گرى خود مقدماتى را جور كرده است كه عبدالله بن سلام زن خود را طلاق داده است ، و منظور معاويه اين است كه : زن او را براى پسر خودش يزيد تزويج كند، چه امير خوبى است كه پروردگار جهان او را براى حفظ رعيت بيچاره برانگيخته است !
    عبدالله بن سلام براى اين كه تكليفش يكسره و روشن بوده ، و از حال تشويش و اضطراب و نگرانى بيرون آيد، از ابوهريره و ابودرداء تقاضا كرد تا براى گرفتن آخرين جواب پيش دختر معاويه بروند.
    اين بود كه ابوهريره و ابودرداء باز پيش دختر آمده ، و گفتند: اميدواريم كه در اين مدت تحقيقات كاملى به عمل آمده ، و آنچه صلاح و خير بوده است . خداوند روشن و معلوم ساخته است .
    دختر معاويه اظهار كرد: پروردگار جهان را سپاسگذارم كه مرا در اين امر روشن ، و صلاح و تكليف مرا معين فرمود، من هر چه فكر و تأمل كردم ، رضايت و موافقت خود مرا نتوانستم دريابم ، و چون با ديگران استشاره نمودم : نظر آنان را نيز مختلف و ضدّ و نقيض دريافتم ، اين خود يگانه علت ناراحتى و عدم رضايت خاطرم بود.
    عبدالله بن سلام چون پاسخ نامساعد دختر را استماع كرد: دانست كه فريب خورده ؛ و بى نهايت مضطرب و پريشان شده ، و مهموم و مغموم گشت !
    سپس به خود آمده و گفت : خدايم را حمد مى كنم ، و در مقابل نعمت هاى او ستايش مي‌نمايم ، البته چيزى را كه پروردگار جهان بخواهد قابل تغيير و تبديل نيست . كسى نتواند قضا و تقدير او را ردّ و عوض كند، انسان هر چه روى فكر و عقل و تدبير رفتار نمايد باز نخواهد توانست از محيط حكمرانى خداوند خارج شده ، و كوچكترين ضررى را كه مقدر است از خود دفع كند، فرح و سرور، آسايش و ناراحتى ، نعمت و نقمت اين جهان پايدار نيست ، آدمى بايد در مقابل تقديرات غيبى تسليم و خضوع كرده ، و صبور و ثابت قدم و محكم باشد.
    اين مذاكرات بطول انجاميده بود، و ايام عدّه (در حدود سه ماه ) ارينب سپرى شده ، و مانعى براى خطبه او باقى نمانده بود.
    معاويه ابودرداء را مأموريت داد كه: به سوى عراق رهسپار شده ، و ارينب را براى پسرش يزيد خواستگارى نمايد.
    ابودرداء حركت كرده ، و به عراق رسيد، و در آن حسين بن على عليه السلام در عراق ساكن بوده ، و از جهت علم و معرفت و بخشش و جود و حال و مقام بر همه برترى داشته ، و بزرگ و سيّد اهل عراق بود.
    ابودرداء پيش خود فكر كرد كه : سزاوار نيست پيش از تشرف به محضر آن حضرت ، به سوى مأموريت خود برود، حسين بن على عليه السلام پسر دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و سيّد جوانان اهل بهشت بوده ، و بر همه مسلمين فرض و لازم است كه : او را تجليل و تكريم نموده ، و حقوق او را رعايت كنند.
    ابودرداء به قصد زيارت آن حضرت ، و براى اداى اين حق واجب و ديدن جمال مبارك او، و به عنوان عرض ارادت و محبت خالصانه به سوى خانه پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم حركت نمود.
    حسين بن على عليه السلام چون ابودرداء را ديد، از جاى خود بر خاسته و با او مصافحه كرد، و از او تجليل و احترام و تعظيم نموده و فرمود: مرحبا مرحبا به تو اى صاحب و رفيق پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و همنشين او كه اشتياق مرا به رسول خدا تجديد نمودى ، و احزان و غصه هاى مرا به ياد آوردى !
    سپس فرمود: از آن روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رحلت فرموده است ، كسي را از ياران و اصحاب آن حضرت نمي‌بينم مگر اين كه بى نهايت متأثر و محزون شده و از شدت علاقه و اشتياق و محبتى كه به آن حضرت دارم ، بى اختيار اشك از چشمهايم جارى مى شود و جگرم مى سوزد.
    در اين هنگام به خاطر ياد رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اشك از چشمهاى ابودرداء نيز جارى شده ، و گفت : خداوند لبانه را بيامرزد كه بوسيله او با همديگر آشنائى و ارتباط پيدا كرديم .
    حضرت حسين بن على عليه السلام فرمود: قسم به خداوند كه من به تو علاقمندم ، و اشتياق داشتم تو را ملاقات بنمايم .
    ابودرداء گفت : معاويه مرا به خاطر خواستگارى ارينب دختر اسحاق به پسرش يزيد به اينجا فرستاده است ، و من هر چه فكر كردم ديدم زيارت و تشرف و عرض اخلاص و سلام و تجديد عهد با حضرت شما، از هر امرى مقدم تر و واجبتر است .
    حضرت حسين عليه السلام از ياد آورى و اظهار محبت ايشان تشكر نموده ، و سپس فرمود: من هم در نظر داشتم پس از سپرى شدن ايام عده ارينب كسى را كه اهليت دارد، به عنوان خواستگارى به پيش او بفرستم و الان كه شما چنين قصدي داريد از جانب من نيز خواستگارى نمائيد.
    البته شما براى ابلاغ نظر من از همه لايق تر و سزاوارتر هستيد شما در مجلس ارينب از جانب من نيز خطبه نمائيد و در نتيجه هر طورى كه خدا و او بخواهند انجام پذيرفت ، و در نظر داشته باشيد كه آنچه يزيدبن معاويه به عنوان مهريه حاضر است بدهد، از جانب من نيز مانعى نيست و حاضرم .
    ابودرداء گفت : در انجام اين خدمت مفتخرم .
    ابودرداء به سوى خانه ارينب حركت كرد، و داخل اطاق شده و نشست ، و پس از بيان مطالب و مقدماتى چند، راجع به تقديرات خداوند جهان و صبر و تسليم در مقابل حوادث و تسلى دادن به ارينب از جهت فراق عبدالله بن سلام ، اظهار داشت : من از جانب دو نفر براى خطبه و خواستگارى تو به اينجا آمده ام ، اول امير اين امت و پسر ملك و ولى عهد و خليفه او يزيدبن معاويه ، دوم پسر دختر رسول الله صلّي الله عليه و آله و پسر نخستين كسي كه قبول اسلام نمود و سيد و آقاى جوانان اهل بهشت حضرت حسين بن على عليه‌السلام، و البته شما خودتان هر دو تاى آنها را از جهت سن و فضيلت و مرتبت و سائر خصوصيات مى شناسيد، پس هر يكى از آنها را كه مي‌خواهيد انتخاب و تعيين نمائيد.
    ارينب پس از سكوت طولانى گفت : اى ابودرداء اگر چنين پيشنهادى براى من در غياب شما مي‌كردند، من آرزومند مي‌شدم كه از شما مشورت و صلاح بينى كنم ، و به هر وسيله اى بود خدمت شما رسيده و با شما استشاره مى نمودم ، حالا كه شما خودتان حاضر و آگاه هستيد عقيده و نظر خودتان را در اين موضوع بيان فرمائيد؟ من پس از خدا به شما ايمان و اطمينان دارم ، و از شما تقاضا مى كنم كه : با كمال بيطرفى و با نهايت خلوص باطن و نيت ، آنچه را كه صلاح و خير من است بيان فرمائيد.
    – ابودرداء: اظهار نظر و بيان عقيده كردن از من غلط است ، زيرا كه من رسولى بيش نيستم ، و شما خودتان مختاريد.
    – ارينب : خداوند شما را موفق بدارد، من هم دختر برادر شما هستم ، و فعلا با شما استشاره كرده و توقع دارم تنها حقيقت و خداوند را در نظر گرفته و آنچه حق و صحيح است براى من روشن و بيان فرمائيد و البته در بيان حق كوچكترين وحشت و خوف و ملاحظات ديگري را به خود راه نخواهيد داد.
    – ابودرداء: دختر من ! پسر پيغمبر نزد من محبوبتر و بهتر است ، من خود با اين چشمم ديدم كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لبهاى خود را به لبهاى نازنين حضرت حسين بن على عليه السلام گذاشته مي‌بوسيد، تو هم لبهاى خود را بگذار به محلى كه لب هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به آنجا گذاشته شده است .
    – ارينب : قبول كردم و آن حضرت را اختيار نمودم .
    حضرت حسين بن على عليهما السلام ارينب را به عقد نكاح در آورده ، و مهريه بسيار زيادى براى او تعيين نمود.
    اين قضيه در ميان مردم منتشر شده ، و حتى به گوش معاويه هم رسيد.
    معاويه از شنيدن اين خبر بي نهايت غضبناك و متأثر شده ، و نسبت به ابودرداء هم بسيار بدبين و عصبانى گشت .
    معاويه مي گفت : من بايد خودم را ملامت كنم كه چنين كسى را براى انجام دادن امر مهمى انتخاب نمودم ، و كوتاهى و جهالت از ناحيه من سر زده است ، و بايد نتيجه فكر خام خود را مشاهده كنم .
    عبدالله بن سلام هنگامي كه از خانه خود خارج مي شد، كيسه هائي را كه پر از جواهر و درّهاى قيمتى و ناياب بود، مهر كرده و به عنوان امانت به زن خود ارينب سپرده بود، و چون در شام تحت فشار و سختى قرار گرفته ، و مخصوصا از جانب معاويه (به خاطر بدگويى ) و نسبت مكر و خدعه او به معاويه ) محدود و مورد غضب قرار مي گرفت صبر و توانش ‍ تمام شده ، و بناچار به سوى عراق مراجعت نمود.
    عبدالله بن سلام دارائى خود را كه همراه خود برداشته بود در اين مدت خرج كرده ، و از اين جهت نيز در مضيقه و فشار واقع شده و مى‌خواست از آن جواهر و درّهاى امانتى كه نزد ارينب بوده استفاده نمايد.
    و با اين حال احتمال قوى ميداد كه ارينب به خاطر سوء رفتار و عمل زشت او كه بدون جهت و با آن سوابق حسنه خدمت گذارى هاى ارينب طلاق او را گرفته بود از ردّ كردن آن امانت خوددارى كرده و هيچگونه اعترافى به آن مال ننمايد.
    ولى خواه ناخواه به سوى عراق حركت كرده و خدمت حضرت امام حسين عليه السلام تشرف حاصل نموده و پس از عرض ‍ سلام و اظهار اخلاص و محبت ، و پس از ذكر جريان اجمالى خود، گفت : هنگام سفر امانتى را كه پيش من بسيار با اهميت و پر قيمت و پر ارزش است به ارينب سپرده بودم و چون امروز مورد نياز و احتياج من است تقاضا مي‌كنم كه شما درخواست بفرمائيد تا آنرا مستردّ بدارد، و قسم به خدا كه من از ارينب خجل هستم ، زيرا من از او كوچكترين عمل خلاف و ناهنجارى نديده ام ، و از او راضى هستم ، ولى پيش آمدهاى مخالف مرا مقصر و شرمنده ساخت .
    حضرت امام حسين عليه السلام ساكت و آرام نشسته و جوابى نگفت سپس از جاى خود حركت نموده و به اندرون خانه آمده و به ارينب فرمود: اينك عبدالله بن سلام از سفر شام مراجعت نموده و مذاكره از حسن رفتار و اخلاق و درستى و امانت دارى تو بود، و از شما بي نهايت تعريف و توصيف كرده ، و اظهار خجلت و اسف و شرمندگى مى نمايد، و ضمنا مي‌گويد: امانتى پيش او دارم كه اگر مسترّد بدارد موجب تشكر و شادى خواهد بود.
    حضرت امام حسين عليه السلام پس از بيانات فوق ، فرمود، عبدالله بن سلام حرف نامربوطى نمي‌زند، و آنچه مي‌گويد صحيح و درست و حق است ، شما نيز مناسب است امانت او را ردّ كنيد.
    ارينب گفت : راست مي‌گويد. امانتى به من سپرده و با مُهر خود مُهر كرده است ، همين طور پيش من محفوظ است .
    حضرت حسين بن على عليهما السلام از اعتراف و امانت دارى ارينب بى نهايت خوشحال و اظهار رضايت و تشكر نموده ، و به ارينب فرمود: خوب است كه عبدالله بن سلام را اطلاع بدهم ، و حضورا امانت او را به دست خود او برسانم.
    سپس آن حضرت پيش عبدالله بن سلام آمده و فرمود: به طوريكه معلوم مي‌شود عين امانت شما به همان حالي‌كه بود باقى است ، و ارينب به اين قسمت اعتراف مي‌نمايد، و صلاح و خير شما در اين است كه خودتان وارد اطاق او شده ، و بي واسطه از دست او امانتى را كه به او سپرده بوديد پس بگيريد.
    – عبدالله بن سلام : آيا اجازه مي‌فرمائيد كه آن امانت را به هر وسيله باشد به من رسانيده ، و احتياجى به حضور من نباشد؟
    حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: نه ، بايد خودت حاضر شده ، و به دست خود امانت را پس گرفته ، و ذمّه ارينب را تبرئه كنى !
    عبدالله بن سلام وارد اطاق ارينب شده ، و حضرت حسين عليه السلام فرمود: اين عبدالله بن سلام است كه حاضر شده است ، تا امانت او را به خود او ردّ نمائيد.
    ارينب كيسه هاى امانتى را حاضر كرده ، و در مقابل او گذاشت .
    عبدالله بن سلام بي نهايت خوشحال شده ، و اظهار تشكر نمود.
    حضرت امام حسين عليه السلام در اين ساعت از اطاق بيرون رفت .
    عبدالله بن سلام مهر يكى از كيسه ها را برداشته ، و مشتى از دُرها را به ارينب داده ، و اظهار كرد: اين مقدار قليل را از من بپذير.
    در اين هنگام اشك از چشم‌هاى آنها جارى شده ، و صدايشان به گريه بلند گشت ، و به زبان حال بر گذشته تأسف و تحسّر مي‌خوردند.
    حضرت امام حسين عليه السلام وارد اطاق شده ، گفت : خدايا شاهد باش كه من ارينب را سه طلاقه كردم ، خدايا تو عالم هستى كه نظر من از تزويج ارينب جمال و مال او نبود، تنها مقصد من اين بود كه او را براى شوهرش حفظ و نگهدارى كرده ، و از اين راه ثواب و اجرى ببرم ، خداوندا جزاى خيرى به من عطا كن .
    حضرت امام حسين عليه السلام ارينب را طلاق داده و آنچه براى او مهريه تعيين فرموده بود همه را به او داد.
    عبدالله بن سلام ، ارينب را به عقد خود در آورده ، و با كمال خوشى و محبت و صفا با همديگر زندگانى نمودند.
    الامامه والسياسه، ابن قتيبه دينوري (276هق)، تحقيق الزيني ، ج 1 ، ص 167 .
    اولاً ابن قتيبه بدون هيچ اشاره‌اي به ناقل و راوي اين داستان حكايت را از شخص ثالثي نقل مي‌كند كه براي ما آن شخص شناخته شده نيست ؛ پس داستان از نظر سندي مشكل دارد و قابل احتجاج نيست ؛
    ثانياً : اشكال مهم ديگري كه در اين داستان وجود دارد اين است كه امام حسين ‌عليه السّلام در يك مجلس همسرش را سه طلاقه مي‌كند و حال آن كه بر اساس فقه شيعه كه بر گرفته از روايات اهل بيت معصومين عليهم السّلام است سه طلاق در يك مجلس جايز نمي‌باشد.
    ثالثاً : گذشته از بطلان قطعي روايت فوق ، به اندازه كافي در اسباب و عوامل زمينه ساز واقعه كربلا در كتب شيعه و سنّي بحث شده است كه هيچ جاي شك و شبهه باقي نمي گذارد تا نوبت به طرح اين شبهه سست و بي اساس برسد.

  90. die said, on 5 اکتبر 2018 at 09:33

    خب وقتی نمیدونی امام حسین علیه سلام کیه براچی نظرمیدی؟بچه شیش ماهشو جلو چشش شهید کردن تا به تو اره خودتو بفهمونه که این یزید حرومزاده به بچه بیگناه هم رحم نمیکنه اون جمله ای هم که اولش نوشتی سندش معتبرنیست


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: