وبلاگ آموزشی تفریحی ایرانیان

محمد کیست؟


آنرا که عقل است، دین نیست و آنرا که دین است، عقل نیست!

ابوالعلی معری

محمد کیست ؟ آیا او دیوانه نیست؟

در قرآن بسیار به این نکته اشاره شده است که محمد دیوانه نیست، و این نشان میدهد که اعراب محمد را متهم به دیوانه بودن میکردند، در این نوشتار دلایل احتمالی پشت این اتهام را بر خواهیم شمرد. لازم به توضیح است که من معتقد نیستم محمد بطور کلی دیوانه بوده است، رفتار محمد نشان میدهد که فردی باهوش بوده است و خوب میدانسته است چگونه به اهداف پلید خود برسد، در این نوشتار تلاش بر این است که نشان داده شود محمد بگونه ای از انحرافات روانی رنج میبرده است و ممکن است که او به دلیل همین انحرافات روانی واقعاً صداهایی را شنیده باشد و چیزهایی را دیده باشد که واقعیت نداشته باشند و تماماً ساخته ذهن او بوده باشند.

معمولاً باورهای دینی که ما با آنها آشنایی نداریم، بسیار مضحک به نظر میرسند، بعنوان مثال من مسلمانان زیادی را دیده ام که به باورهای مسیحی مثل تثلیث و اباطیلی که در انجیل نوشته شده است، مثل جریان آمدن خدا بر روی زمین و کشتی گرفتن افراد با خدا و غیره میخندند و آنها را مسخره میکنند. روزی با یک مسلمان سنی صحبت میکردم او طبق معمول میگفت، شما با اسلام آشنایی ندارید و و راجع به اسلام بگونه ای سخن میگفت که انگار دارد راجع به جراحی مغز صحبت میکند، او میگفت این آخوندهای نادان شیعه بسیاری از جعلیات را به نام اسلام ارائه میدهند و به همین دلیل است که شما اسلام را رها کرده اید. او برای اینکه ادعایش را پشتیبانی کند حدیثی از یکی از کتابهای شیعه نقل کرد که در آن خر پیامبر با پیامبر صحبت میکرده است و گفته است اجدادش هم خر پیامبران قبلی بودند یا اراجیفی از همین دست که در کتابهای شیعه به وفور یافت میشوند. او سپس شروع به خندین کرد و گفت اگر اسلام این است من نیز آنرا قبول ندارم، کدام آدم احمقی قبول میکند که خر میتواند صحبت کند؟ من نیز حرفش را تایید کردم و گفتم خوب اینکه حیوانات بتوانند صحبت بکنند واقعا احمقانه است، اما خوب خود قرآن نیز از این حرفهای احمقانه زیاد زده است، در قرآن آمده است که مورچه ها با سلیمان صحبت کرده اند و هد هد هم همینطور، و کسانی که اینها را باور میکنند واقعا باید احمق باشند. چهره این مسلمان سنی که گرایش های سلفی نیز داشت ناگهان سرخ شد و رگ گردنش بیرون زد، و نزدیک بود از خشم منفجر شود، به او گفتم البته خوب شما احتمالاً این رو نمیدونستید، و برای اینکه او بیش از این شاکی نشود گفتم من منظورم کسانی بود که این چیزها را نمیدانند و به آنها اعتقاد دارند… و خلاصه توانستم یک جوری قضیه را ماست مالی کنم که به اعصاب طرف زیاد فشار نیاید.

جالب اینجاست که او بعد از این گفت که بله حیوانات هم میتوانند صحبت بکنند و مورچه ها هم با همدیگر صحبت میکنند و هد هد هم سخنرانی میکند و اینها، من نیز به او نشان دادم که حرفهایش پایه علمی ندارد و اینها… اما بالاخره من نفهمیدم اگر هد هد میتواند صحبت بکند چگونه است که خر پیامبر نباید بتواند صحبت کند؟ و گفتگوی ما طبق معمول با این پایان یافت که او آن آیه قرآن را که میگوید در قلب کافران مرضی هست، را خواند و من هم به او گفتم که البته من هیچ بیماری قلبی خوشبختانه ندارم اما به نظر من هم در مغز مسلمانان مرضی هست، آدمی که مغز سالم داشته باشد این همه پرت و پلاهای قرآن را قبول نمیکند و آنها را با ادعاهای شبه علمی ماست مالی نمیکند و خودش را گول نمیزند.

هدف از بیان این حکایت شخصی کوتاه این بود که بگویم باورهای دینی دیگران همیشه برای دین داران مسخره، کودکانه و در نهایت احمقانه هستند. اما دین داران این صداقت را و آزاد اندیشی را ندارند که بفهمند باورهای دینی خودشان هم بسیار احمقانه هستند. آدمها باورهای دینی که در محیطشان وجود دارد را باور میکنند و آنقدر این باورها برایشان تکرار میشود که حماقت مستور در آنها کم کم پنهان و عادی میشود. برای مسلمانان کشتی گرفتن با خدا احمقانه به نظر میرسد ولی اینکه سلیمان مانند علاءالدین سوار باد میشده است و یونس در شکم ماهی مانند پدر ژپتو زندگی کرده است احمقانه به نظر نمیرسد. برای مسیحیان نشستن محمد بر روی خرش و رفتن به معراج مسخره به نظر میرسد اما کشتی گرفتن با خدا مسخره به نظر نمیرسد. همین قضیه باعث میشود که اگر باورهای دینی جدیدی را کسی برای انسان مطرح کند آن شخص در نظر انسان دیوانه و مجنون مینماید. به یاد دارم نخستین بار که یک هندو از هندوئیسم برای من سخن میگفت من از او با شگفتی تمام میپرسیدم که مطمئنی؟ شوخی نمیکنی؟ بعد هم درون خودم فکر میکردم که این بابا باید حتماً دیوانه باشد که به این همه مزخرفات باور دارد.

جریان محمد رسول الله همینطور بوده است، شکی وجود ندارد که بسیاری از اعراب فکر میکردند محمد دیوانه است و به قول معروف بالاخانه را اجاره داده. این واقعیت را میتوان از روی قرآن نیز دریافت، به آیات زیر توجه کنید:

الفرقان آيه 8

أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا

يا گنجى [از آسمان‏] براى او فرستاده شود، يا باغى داشته باشد كه از [ميوه‏] آن بخورد [و امرار معاش كند]؟! و ستمگران گفتند: (شما تنها از مردى مجنون پيروى مى‏كنيد!)

الطور آيه 29

فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ

پس تذكّر ده‏، كه به لطف پروردگارت تو كاهن و مجنون نيستى‏!

القلم آيه 2

مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ.

كه به نعمت پروردگارت تو مجنون نيستى‏.

الحجر آيه 6

وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ.

و گفتند: اى كسى كه (ذكر) [= قرآن‏] بر او نازل شده‏، مسلماً تو ديوانه ‏اى‏!

المومنون آيه 70

أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ.

يا مى‏گويند او ديوانه است‏؟! ولى او حق را براى آنان آورده‏؛ امّا بيشترشان از حق كراهت دارند و گريزانند.

الصافات آيه 36

وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُو.

و پيوسته مى‏گفتند: (آيا ما معبودان خود را بخاطر شاعرى ديوانه رها كنيم‏؟!)

التكوير آيه 22

وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ.

و مصاحب شما = پيامبر] ديوانه نيست‏[!

القلم آيه 51

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ.

نزديك است كافران هنگامى كه آيات قرآن را مى‏شنوند با چشم‏زخم خود تو را از بين ببرند، و مى‏گويند:او ديوانه است‏.

کمتر مفهومی به این اندازه در قرآن تکرار میشود، خدای کائنات تمام کار خود را رها کرده و چندین بار این حرف را تکرار کرده که باباجان، این پیامبر ما دیوانه نیست! البته خوب در واقعیت خود محمد بوده که میگفته باباجان من دیوانه نیستم، این نیز چیزی طبیعی است، اکثر دیوانه ها نمیدانند که دیوانه هستند، معمولاً این دیگران هستند که به آنها میگویند شما دیوانه هستید. محمد فکر میکرده است اگر از طرف الله حرف بزند که الله هم گفته من دیوانه نیستم مردم آنقدر خنگ هستند که حرف او را قبول میکنند، و البته ظاهراً درست فکر میکرده اطرافیان محمد بجز کسانی که او را شناختند مانند عبدالله ابن ابی سرح واقعا انسانهای نادان و خنگی بودند، البته برخی از آنها محمد را برای شرکت در غارتهای او همراهی میکردند، یا مانند کسانی که در تاریخ اسلام از آنها با فرنام «منافق» یاد میشد، جرات نداشتند اسلام را کنار بگذارند و مجبور بودند بگویند ما مسلمانیم. اما همانطور که در قبل نیز گفته شد در این آیات معلوم میشود که مخالفان محمد او را به دلیل دیوانگی و عدم تعادل روانی اش رد میکردند و او بر خلاف آنچیزی که مسلمانان میگویند، یعنی به اینکه به امین و راستگو معروف باشد، بیشتر به دیوانه و خل بودن شهرت داشته است، البته بسیاری از دیوانه ها آدمهای راستگویی نیز هستند.

محمد حتی برای اثبات اینکه دیوانه نیست پا را فراتر نیز میگذارد، او آیاتی می آورد تا نشان دهد که مردم در مورد پیامبران پیشین نیز همینگونه فکر میکردند و اصولاً همه پیامبر ها دیوانه و خل و چل به نظر میرسند و دیوانه وار رفتار کردن از صفتهای پیامبران خدا است.

الذاريات آيه 52

كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ.

اين گونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها بسوى قومى فرستاده نشد مگر اينكه گفتند: او ساحر است يا ديوانه‏است.

سوره القمر آيه 9

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ.

پيش از آنها قوم نوح تكذيب كردند، [آرى‏] بنده ما [نوح‏] را تكذيب كرده و گفتند: (او ديوانه است‏!) و [با انواع آزارها از ادامه رسالتش‏] بازداشته شد.

در اینکه نوح نیز توسط مردم دیوانه و مجنون خطاب میشده است یا نه البته جای شک بسیار است، زیرا اساساً نمیتوان حتی یقین داشت که این شخصیت قرآنی و دینی، شخصیت ای تاریخی باشند، نوح احتمالاً کاملاً یک شخصیت افسانه ای است که از افسانه های بابلی مثل گیل گامش و غیره اقتباس شده است. اما اینکه محمد به یارانش گفته که باقی پیامبران نیز دیوانه به نظر می آمدند نکته درستی است. در هرکجای جهان اگر به بیمارستانهای روانی مراجعه کنید با خیل عظیمی از بیماران روانی که ادعا میکنند پیامبر، امام زمان، عیسی مسیح، و یا خود خدا هستند مقابل خواهید شد، چند سال پیش در یکی از وبلاگهای فارسی که خاطرات یک پزشک در آن نوشته میشد مطلبی توجه مرا به خود جلب کرد،

ياد يکی از جلسات ويزيت بيماران در بخش روانپزشکی افتادم.

يکی از با وفا ترين بيماران آن بخش يک بيمار اسکيزوفرن(پارانوئيد) بود. توهمات و هذيانهای او واقعا شنيدنی بود. اين بيمار جزء بيماران من نبود ولی وقتی انترن او صبح ها با او مصاحبه می کرد من هم می رفتم گوش می کردم. گاهی چنان سير هذيانهای او منسجم بود که تعجب می کرديم با وجود چنين ذهن آشفته ای چطور نتيجه گيری های منطقی می کند! اولين روزی که اين بيمار( آقای الف) وارد اتاق مشاوره شد بدون توقف به طرف يکی از انترن ها که به خاطر رينوپلاستی هنوز بانداژ بينيش را بر نداشته بود رفت و گفت: فايده نداره، ژنتيکيه ، بچت دماغش گنده ميشه! ما مات و مبهوت از اين همه هوش و ذکاوت !!مانده بوديم که به او گفتند بنشيند و به سؤالات جواب بدهد. او هم مؤدبانه نشست. اولين سؤال اين بود: شما قبلا در مورد اينکه خدا هستيد صحبت می کرديد. کمی راجع به اين موضوع صحبت کنيد.( لازم است به اين نکته اشاره کنم که در تمام اين جلسات يکی از روانپزشکان محترم می خوابيد. اشتباه نکنيد چرت نمی زد کاملا می خوابيد بطوری که اواسط جلسه از صدای خروپف ايشان ما از جا می پريديم. استاد ديگر هم يک روزنامه چپی می خواند و وقتی از ايشان می پر سيدند نظر شما چيست؟ با عجله می گفت: خوبه منم موافقم) خلاصه جناب بيمار با جديت پاسخ داد: نه، من قبلا خدا بودم ولی الان خسته شدم .فعلا مشاور خدا هستم. اساتيد همه ابراز رضايت می کردند از اين همه بهبودی بيمار!! بالاخره از خدايی به سمت مشاور رسيدن نوعی بهبودی به حساب می آمد! بعد از مشورت با يکديگر به دليل اصرار فراوان بيمار تصميم گرفتند که او را به مرخصی بفرستند. ۲ روز بعد بيمار را به دليل پرخاشگری به بيمارستان آوردند. وقتی از پدر بيمار سؤال شد که چرا دوباره بيمار را آورده اند گفت: به شدت هذيان می گويد. می گويد من امام زمان هستم . وقتی می گويم پسرم اين حرف ها را نزن، می گويد: نه! تو پدر من نيستی. پدر من امام حسن عسگری است!

در گذشته نیز همینگونه بوده است، اگر کسی ناگهان شروع به صحبت کردن از جانوران نا آشکار میکرد و ادعا میکرد که از آنها پیغام میگیرد و حامل پیامی از سوی آنها است، انسانهای عاقل میفهمیدند که او دیوانه است، اما در گذشته تیمارستان وجود نداشته است که آدمهای دیوانه را در آن نگاهداری کنند، آدمهای دیوانه بین مردم پخش میشدند. جالب است که خود مسلمانان نیز اشخاصی را که بعد از محمد، ادعای پیامبری کرده اند، همچون بهاء الله و غیره را دیوانه خطاب میکنند. بنابر این شاید یکی از دلایلی که باعث میشد مردم گمان کنند محمد دیوانه است، این بود که او افکار دینی جدیدی را که برای اعراب مشرک آشنا نبود و محمد آنها را از یهودیان و صابئین و مسیحیان آموخته بود برایشان تعریف میکرد، و در مقابل تفکرات و رسوم اعراب مشرک مانند حج را برای یهودیان و صابئین و مسیحیان تعریف میکرد، و این باعث میشد که همه فکر کنند محمد دیوانه است، زیرا او تفکرات دینی جدید و ناشناخته ای برای هر دسته از مردم داشت که خود آنها را از دسته دیگری از مردم آموخته بود.

عاقلان آن دوران که در صف کافران بودند خیلی زود به این دیوانگی محمد پی بردند زیرا محمد نمیتوانست پیامبر بودن خود را به آنها اثبات کند، محمد خود در قرآن نشان میدهد که تمام پیامبران معجزاتی داشته اند اما وقتی مردم از او معجزه میخواستند او نمیتوانست معجزه ای نشانشان دهد . نضرابن حارث و ابوجهل از عاقلان آن دوران بودند، نام ابوجهل در اصل «ابو حکیمه» بوده است، اما محمد بخاطر عقده هایی که از او داشت او را ابوجهل نامید، ببینید تاریخ چگونه از برخورد این عاقلان با محمد روایت کرده است،

چون پیغمبر علیه السلام، چنین جواب ایشان باز داد و نومید شدند از آن که وی رضای ایشان خواهد گرفت، یا چیزی از ایشان قبول خواهد کردن، به اقتراح و سؤال در آمدند و گفتند: ای محمد، چون چنین است که تو میگوئی و تو پیغمبر خدائی و رسول بحثی و این دعوی که میکنی راست است، پس چنانکه خود میبینی، مکه جائی تنگ است و آبری و عمارتی ندارد، اکنون تو دعا بخدای کن و از حق تعالی درخواه، تا این کوههای مکه از جای بردارد و صحرائی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمهای آب درآن (همچون سوریه و عراق) روان کند و رودها دران بباشد، همچنان که در زمین شمال و عراق گشوده است، تا ما بدان عمارت و زراعت میکنیم، و دیگر دعا کن و از خدای درخواه تا از أسلاف (پدران) ما قصی بن کلاب زنده گرداند و به ما صدق رسالت تو گواهی دهد، پس چون تو چنین بکرده باشی ما بتو ایمان آوریم. سید علیه السلام، گفت: مرا نه از بهر این فرستاده اند، که مرا از بهر آن فرستاده اند تا رسالت حق بشما گزارم، اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت یافتید و اگر قبول نکنید، من صبر میکنم تا حق تعالی چه حکم میکند میان من و شما.

دیگر گفتند: ای محمد چون تو این نمیکنی و رضایت ما بدست نمی آوری، از خدای درخواه تا فرشته از آسمان بفرستد، تا بر صدق رسالت تو گواهی دهد و هرچه تو گوئی باورکنیم. سید، علیه السلام، گفت: مرا نه از بهر آن فرستاده اند. دیگر گفتند: ای محمد ما ترا مالی و ملکی نمیبینیم و تو هم چون مردم دیگر از بهر معاش ببازار میروی و این کار تو که دعوی میکنی، ضرورت آن اسبابی بکار میباید.، پس اگر از خدای درخواهی تا ترا گنجهای زر و سیم بدهد و أنهار (نهر ها) روان ترا بدهد و باغها و بستانها ترا بدست آورد، تا ثروت و نعمت تو از آن دیگران زیادت شود و فضل و مهتری تو بر همگان ظاهر شود، ما ایمان بتو آوریم و تصدیق رسالت تو کنیم. سید علیه السلام گفت: مرا از بهر این نفرستاده اند، مرا از بهر أدای رسالت فرستاده اند تا رسالت حث بشما گزارم، اگر قبول کردید خیر دنیا و آخرت شما را باشد و اگر نه صبر کنم تا حق تعالی چه حکم کند، و بدانید ای قوم، که این همه اقتراح که شما از من کردید، نزد حق تعالی سهل است، لکن مرا نفرموده است که این چنین از وی درخواهم.

آنگاه گفتند: ای محمد، چون این التماسها هیچ بجای نمی آوری، ما بر تو ایمان نمی آوریم و خداوند خود را بگوی تا از آسماان بر ما عذاب فرستد اگر قادر است و عذاب میتواند فرستادن، همچنانکه دعوی میکنی. سید علیه السلام، گفت: عذاب فرستادن به اختیار خداوند باز بسته است؛ اگر خواهد بفرستد و اگر نخواهد نفرستد. آگه گفتند ای محمد، خداوند تو نمیدانست که ما با تو این مجلس خواهیم ساختن و این سؤال خواهیم کردن تا ترا بیاموختی که جواب ما چگونه میباید دادن؟ و اگر ما بتو نگرویم و ایمان نیاوریم او بر سر ما چه عذاب خواهد فرستاد؟ و ترا از آن خبر دادی که ما را بچه عذاب گرفتار خواهد کرد. این همه بایستی که خداوند ترا از پیش خبر باز داده بودی، اگر چنانست که خداوند تو عالم الاسرار است و هیچ بر وی خافی نیست؛ ولکن ای محمد ما را گمان چنانست که این همه رحمان یمامه ترا می آموزد و تلقین میکند و ما به رحمان یمامه هرگز ایمان نخواهیم آوردن؛ و بدان ای محمد که بهر نوعی پیش رضای تو باز آمدیم و هرچه ما را بود از مال و جاه بر تو عرض کردیم، و تو هیچ از ما قبول نکردی و در بند رضای ما نشدی، و بهیچ نوع مراد ما نطلبیدی؛ اکنون ما إقامت (عذر) خود بنمودیم و ما را بیش از این طاقت تحمل نماند، و بعد ازین تدبیر آن کنیم که ترا هلاک کنیم یا تو مارا بهلاک آوری. چون این سخن بگفتند: یکی برخاست و گفت ای محمد ما فرشتگان میپرستیم و ایشان دختران خدا اند. دیگری برخداست گفت: ای محمد ما بتو ایمان نیاوریم تا تو خدای و فریشتگان بگواهی بیاوری و گواهی دهند که تو پیغمبر خدایی. و عبدالله بن ابی امیه که عمه زاده پیغمبر بود، برخاست و گفت، ای محمد، ما بتو ایمان نیاوریم تا آنگه که نردبانی بر آسمان نهی و بدان نردبان ببالا میروی و به آسمان روی و باز از آن جایگاه فرود آئی و با خود چهار گواه از فریشتگان بیاوری، تا گواهی دهند که تو پیغمبر خدائی، و چون این همه بکرده باشی مرا گمان چنانست که هم ایمان نیاوریم بتو. سید علیه السلام چون دید که قوم دست بغوغا آوردند و هریکی هرزهای آغاز کردند، دل تنگ شد و از پیش ایشان برخاست و بخانه بازرفت.

انصافاً اگر کسی پیش شما بیاید و چنین ادعاهایی بکند و چنین رفتاری را نشان دهد شما غیر از اینکه فکر کنید طرف مقابل دیوانه است، آیا فکر دیگری نیز میکنید؟

اما قضیه به همین سادگی تمام نمیشود، پیامبر اسلام علاوه بر اینکه حرفهای دیوانه ها را میزده است و رفتاری دیوانه وار نیز داشته است، محمد تقریباً تمام ویژگیهای شخصی که به شدت بیمار است و انحرافات روانی دارد را داشته است، پیامبر اسلام از اینکه او را دیوانه خطاب بکنند بسیار ناراحت بوده است و از افسردگی میخواسته است خود کشی کند، تاریخ طبری در مورد این تلاش برای خودکشی اینگونه نوشته است:

میخواستم به بالای کوه بلندی بروم و خود را پایین پرت کنم، و با کشتن خود، خود را آسوده سازم. با این هدف به بالای کوه رفتم، وقتی که به میانه کوه رسیدم صدایی از آسمان شنیدم که میگفت «ای محمد تو رسول الله هستی و من جبرئيل‌ هستم».

سایر کتابهای تاریخی همچون سیرت رسول الله نیز این قضیه را گزارش کرده اند، محمد درست بعد از دریافت نخستین وحی قصد خود کشی داشته است، زیرا فکر میکرده است که دیوانه شده است!

پس من این بخواندم ، چون بخوانده بودم، جبرئیل علیه السلام، از پیش من برفت. من در حال از خواب باز آمدم و سورت اقرا تا آنجا که گفته بود از برداشتم و همچون نقشی بود که بر دل من کرده بودند. (حال در میان مخلوقات الله هیچکدام در نزد من از کاهنان و انسانهای دیوانه منفور تر نبودند، من حتی نمیتوانستم به آنها نگاه کنم. با خود اندیشیدم، نکند که من شاعر یا دیوانه ای باشم – مبادا که قریش هرگز چنین چیزی به من بگوید، من به بالای کوه خواهم رفت و خود را پایین خواهم انداخت تا کشته شوم و آرام گیرم، پس من رفتم و) بعد از آن من از غار برون رفتم و چون به میان کوه رسیدم آوازی شنیدم از جانب آسمان که میگفت «ای محمد توئی پیغمبر خدای و منم جبرئیل.

آیا کسی که قصد خودکشی داشته است و چندین بار تلاش برای خود کشی کرده است دچار مشکلات عمیق روحی روانی نیست؟ دیوانه به چه کسی گفته میشود؟ مگر غیر از این است که دیوانه را عوام در آن دوران به کسانی میگفتند که تعادل روانی نداشتند و چنین حرکت هایی از آنها سر میزده است؟ امروزه کسانی که قصد خودکشی دارند را تحت درمان و مراقبتهای ویژه پزشکی قرار میدهند مسئله به قصد خود کشی محمد ختم نمیشود، محمد در هنگام دریافت وحی غش میکرده است، به قدیمی ترین گزارش تاریخی از شکل دیدار نخستین محمد با جبرئیل توجه کنید،

پیغمبر علیه السلام، حکایت کرد و گفت: شب بیست و چهارم از ماه رمضان خفته بودم و چشم من به خواب رفته بود که جبرئیل، علیه السلام در آمد و نامه ای در پاره ای دیباج سبز پیچیده بود و آن نامه بیرون آورد و مرا داد و گفت: بخوان. من گفتم: نمیتوانم خواندن. آنگه دست مرا بگرفت و سخت بفشرد، چنانکه هوش از من برفت، و بعد از آن دست از من بداشت و دیگر مرا گفت: بخوان، این نوبت از ترس گفتم» چه بخوانم گفت…

بیهوش شدن محمد غیر از اینکه او مشکلات روانی داشته است و بیمار بوده است چه چیزی را میتواند نشان دهد؟ اینکه او دیوانه است! محمد خود نیز همینگونه فکر میکرده است کتاب الطبقات ابن سعد شرح داده است که محمد بعد از رسیدن به خانه اش، به خدیجه گفته است که گمان میکند دیوانه شده باشد،

ای خدیجه، نورهایی را میبینم و صداهایی را میشنوم، میترسم دیوانه شده باشم.

در منابع دیگری، رفتار محمد در هنگام رسیدن به خانه پس از اولین «وحی» اینگونه توصیف شده است:

سپس رسول الله با وحی اش بازگشت، ماهیچه های گردنش از رعب و وحشت میلرزیدند، سپس او به خدیجه رسید و گفت «مرا بپوشان، مرا بپوشان» آنها او را پوشاندند و ترس او فروکش کرد، او گفت «ای خدیجه، مرا چه شده است (مشکل من چیست)؟ سپس هر آنچه بر او اتفاق افتاده بود را برای خدیجه گفت و سپس گفت، «میترسم اتفاقی برایم افتاده باشد».

محمد خود نمیدانست که جبرئیل چیست و به او تلقین شد که جبرئیل یک فرشته است که وحی می آورد،

جبرئیل علیه السلام به قاعده خویش فرود آمدی و سید علیه السلام، او را بدیدی و سخن وی بشنیدی، لکن سید را علیه السلام، هنوز یقین نمیشد، که وی جبرئیل است و او را اندیشهای دیگر می افتاد و احوال خود با کس نمیگفت الا با خدیجه. یک روز از بس که متفکر بود پیش خدیجه رفت و گفت: یا خدیجه، من از این حالت خود میترسم و نمیدانم که این کیست که من او را میبینم؟ و این چیست که از وی همی شنوم؟ خدیجه گفت: ای ابن عم من، هیچ توانی که چون او پیش تو آید- یعنی جبرئیل، علیه السلام – تو ما را خبر دهی؟ سید علیه السلام گفت: بلی توانم و این بار که بر من آید ترا خبر دهم. پس چون جبرئیل علیه السلام، در آمد خدیجه را خبر داد و گفت: یا خدیجه، اینک صاحب من آید که برابر بر من می آید، یعنی جبرئیل. آنگه خدیجه گفت: ای پسر عم من، برخیز و بر زانوی چپ من نشین. سید علیه السلام، برخواست و بزانوی چپ وی نشست. خدیجه او را گفت : اکنون او را میبینی؟ گفت: بلی. خدیجه گفت: با زانوی راست من نشین. سید علیه السلام برخواست و با زانوی راست وی نشست. گفت: اکنون او را میبینی؟ گفت: بلی. خدیجه گفت: برخیز و بر کنار من نشین. سید علیه السلام، برخاست و بر کنار وی نشست و خدیجه مقنعه از سر بیفگند، و موی خود مکشوف گردانید، در حال که او موی خود مکشوف گردانید، جبرئیل علیه اسلام غایب شد. دیگر پیغمبر را، علیه السلام گفت: او را میبینی؟ گفت: نه. پس خدیجه آواز برداشت و گفت: یا محمد، دل خوشدار که آنچه تو آن را میبینی فریشته است نه دیو، و آنچه تو از وی میشنوی وحی رحمان است نه وسواس شیطان.

گفته اند این آزمایش از اینرو بوده است که فرشته با دیدن موی عریان زن شرم میکند و میرود اما دیو چون بی شرافت است موی عریان زن را نگاه میکند، از اینرو بوده است که خدیجه میخواسته است ببیند آنچه محمد میبیند فرشته است یا دیو، البته ممکن است توجه محمد وقتی خدیجه موهایش را افشان میکند به موهای خدیجه منحرف شده باشد و از روی همین تمرکز باشد که او دیگر آنچه قبلاً میدیده است را ندید.

به یک آدم نیمه دیوانه که در حال غش کردن خاطرات مغشوشی بر ذهنش باقی مانده است به سادگی میتوان با تلقین کردن فهماند که باباجان، تو پیامبری! محمد خود نمیدانسته است که چه دیده است و چه شده است، به او از طرف اطرافیانش تلقین میشود که به تو وحی میشود و آن چیزی که میبینی یک فرشته است! البته خدیجه خود از وحی و جبرئیل و غیره آگاهی نداشته است، این پسر عموی خدیجه ورقه ابن نوفل بوده است که با پیامبری و وحی و ادیان سامی بخوبی آشنا بوده است، ورقه به محمد بطور جدی قبل از اینکه ماجرای بالا اتفاق بیافتد تلقین میکند که او یک پیامبر است،

چون ورقه حکایت از سید، علیه السلام، بشنید، سوگند خورد و گفت: ای محمد، به آن خدایی که جان ورقه در ید قدرت اوست که آنچه تو دیدی جبرائیل بود همچنانکه از نزد حق تعالی بر موسی می آمد بر تو آمد و تو آنچه از وی شنیدی وحی خدای بود و تو پیغمبر آخر الزمانی و بهتر عالمیانی.

شاید بعد از این تلقین ها بوده است که محمد نیمه دیوانه قوت قلب بیشتری میگیرد و با قطعیت میگوید که تجربه ای که او داشته است تجربه ای الهی بوده است و او واقعا یک پیامبر است.

سوره نجم آیات 1 تا 10.

وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى؛ مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى؛ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى؛ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى؛عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى؛ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى؛ وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى؛ ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى؛ فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى؛ فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى.
قسم به آن ستاره چون پنهان شد؛

که ، يار شما نه گمراه شده و نه به راه کج رفته است؛ و سخن از روی هوی نمی گويد؛ نيست اين سخن جز آنچه بدو وحی می شود؛ او را آن فرشته بس نيرومند تعليم داده است؛ صاحب نيرويی که استيلا يافت؛ و او به کناره بلند آسمان بود؛ سپس نزديک شد و بسيار نزديک شد؛ تا به قدر دو کمان ، يا نزديک تر؛ و خدا به بنده خود هر چه بايد وحی کند وحی کرد.

بدون شک ورقه ابن نوفل یکی از کسانی است که در پیامبری محمد نقشی کلیدی را بازی کرده است، قسمت زیادی از ماجرای پیامبری محمد زیر سر ورقه ابن نوفل است، او از دانشمندان زمانش بوده است و انجیل و تورات را به عبری مینوشته است، چند روز بعد از اینکه محمد به اصطلاح نخستین وحی را میگیرد، ورقه ابن نوفل میمیرد، و مرگ ورقه همزمان میشود با قطع شدن وحی های «الهی»، محمد برای مدت حدود سه سال دیگر هیچ وحیی نمیگیرد، عجب تصادفی! اگر مرگ یک انسان موجب قطع شدن وحی محمد شود، چه نتیجه ای عقلانی میتوان غیر از این گرفت که منبع وحی در آن دوران همان انسان بوده است؟ محمد در این مدت که وحی قطع شده بود آنقدر افسرده و ناراحت بود که دوباره چندین بار قصد خود کشی داشته است، زیرا او فکر میکرد دیوانه شده است. محمد به بالای کوه میرفت تا خود کشی کند اما جبرئیل جلوی او را میگرفت(!) و میگفت محمد دلگیر نباش که تو پیامبر خدایی! شیخ صفی الرحمن المبارکپوری از برجسته ترین تاریخ دانان مسلمان اینگونه نوشته است:

ابن سعد به اعتبار ابن عباس نقل کرده است که نزول وحی برای چند روز قطع شده بود [فتح الباری 1/27,12/360] بعد از مطالعات دقیق، به نظر میرسد ممکن ترین روایت این است که قطع شدن وحی به مدت سه سال و نیم طول کشید، البته برخی از علما با این روایت مخالفت کرده اند اما توضیح بیشتر در ایجا از حوصله خارج است.

در این زمان، پیامبر (ص) به گونه ای از افسردگی همراه با سرگشتگی و حیرانی دچار شده بود. بخاری روایت کرده است:

نزول وحی برای مدتی قطع شده بود و پیامبر بسیار ناراحت گشته بود، بنابر آنچه ما شنیده ایم، او چندین بار قصد داشت خود را از بالای کوه ها به پایین پرتاب کند و هربار که به بالای کوه میرفت تا خود را پایین بیاندازد، جبرئیل در مقابل او ظاهر میشد و میگفت «ای محمد! تو قطعاً رسول الله هستی!» بعد از آن قلبش آرام میگرفت و خود نیز آرام میشد و به خانه باز میگشت. هرگاه بین نزول وحی وقفه ای بلند می افتاد او باز هم، همینکار را میکرد، و جبرئیل بر او نازل شده و همان حرف را تکرار میکرد. [صحیح بخاری 2/340

محمد وقتی وحی میگرفته است به حالت عجیبی میرسیده است، از احادیث بسیار متعددی میتوان ویژگیهای این حالت را یافت، صحیح بخاری معتبر ترین کتاب حدیث مسلمانان وحی گرفتن محمد را از قول کسانی که شاهد نازل شدن وحی بر او بوده اند اینگونه توصیف کرده است، محمد در هنگام وحی گرفتن:

ناگهان به زمین می افتاد، پوشینه پنجم شماره 170

چهره اش سرخ میشد، پوشینه دوم شماره 610

به سختی نفس میکشید، پوشینه ششم شماره 507

صدایی همچون صدای زنگ میشنید، پوشینه چهارم شماره 438

خرناس میکشید، پوشینه دوم شماره 610، مانند شتر خرناس میکشید، پوشینه سوم شماره 17،

رویش را میپوشاندند، پوشینه دوم شماره 610

عرق میکرد، پوشینه دوم شماره 544، پوشینه چهارم شماره 95،

محمد البته مقدار زیادی از وحی های خود را نیز در هنگام خواب میگرفته است، یا بهتر است بگوییم ادعا میکرده است که در هنگام خواب بر او وحی شده است و رویاهای او رویاهای صادقه بوده اند، اما مسئله جالب این است که محمد با خوابهای خود سر اعراب را نیز کلاه میگذاشته است، و به آنها دروغ میگفته است، مثلاً در روزی که قرار بود جنگ بدر اتفاق بیافتد محمد به مسلمانان میگوید که در خواب وحی گرفته است و الله تعداد دشمنان را کم تخمین زده است، محمد میدانسته است که اعراب حاضر نیستند با زبان خوش برای گزافه گوییهای او او با دشمنان اسلام که هم قبیله ای ها و حتی نزدیکان و خویشاوندانشان بودند بجنگند برای همین مجبور بوده است با دروغ و انواع و اقسام روشها آنها را گول بزند، البته چون سند این قضیه در خود قرآن است، از نظر مسلمانان، این خود خدا است سر اعراب را شیره می مالیده است،

سوره انفال آیه 43

اذ يريكهم الله في منامك قليلا ولو اراكهم كثيرا لفشلتم ولتنازعتم في الامر ولكن الله سلم انه عليم بذات الصدور.

در خواب، خدا شمارشان را به تو اندک نشان داد. اگر شمار آنها را بسیار نشان داده بود، از ترس ناتوان میشدید و در تصمیم به جنگ به مناقشه بر می خواستید، ولی خداوند شما را از دشمنان در امان داشت، که او به آنچه در دلهاست آگاه است.

صدام حسین در دادگاه خود حرف جالبی زد، او گفت اگر کسی دروغ بگوید، باز هم ممکن است دروغ بگوید! بنابر این اگر انسان دروغی را از شخصی میشنود باید بیش از پیش احتمال بدهد که آن شخص باز هم دروغ بگوید، مسلمانان در قرآنشان ثبت شده است که الله به برخی از مسلمانان دروغ گفته است تا آنها را به کار خاصی وا دارد، خود خدای اسلامگرایان نیز همچون خودشان فرومایه و فاسد الاخلاق است و دروغ مصلحتی میگوید از کجا معلوم این خدای بد سابقه باز هم همان کار را تکرار نکند و باز هم دروغ نگوید ظاهراً برای الله نیز هدف وسیله را توجیه میکند، تصور کنید بعد از مرگ الله به مسلمانان بگوید من با ارسال قرآن میخواستم شما را آزمایش کنم، آنهایی که آنقدر نادان بودند که به قرآن باور داشتند را به جهنم خواهم فرستاد و آنهایی که خردگرا بودند و قرآن را قبول نداشتند را به بهشت خواهم فرستاد، چنین کارهایی از الله مسلمانان (اگر وجود داشته باشد) کاملا قابل انتظار است، مسلمانان اگر در چنین موقعیت هایی قرار بگیرند چه خاکی به سرشان خواهند ریخت؟ عجیب جانور خداییست این الله! ریچارد داوکینز به درستی گفته است که خدای سامی مزخرف ترین شخصیت افسانه ای است که بشر تابحال در افسانه ها و اسطوره سازی هایش پدید آورده است. آیا خدا به انسان دروغ میگوید؟

خارج از این مسائل که محمد مطرح میکرده است، او پیش از اینکه پیامبر بشود و ادعای پیامبری کند نیز همینگونه یاوه گویی میکرده است و دیگران گمان میکردند او دیوانه است، او گفته است وقتی که کودک بود افرادی با لباس سفید آمدند و شکمش را پاره کردند و قلبش را در آوردند، باقی ماجرا را خود بخوانید،

ماجرا از زبان حلیمه، دایه محمد نقل میشود:

بعد از آن سید، علیه الصلوه والسلام، چون مدتی گذشته بود، روزی، بیرون خیمه رفته بود، گله بزغاله میچرانید و خود بازی میکرد با برادر دیگر که شیر یکدیگر خورده بودند (برادر رضاعی بودند)، ناگاه دیدم که برادرش فریاد برآورد و میدوید و میگفت: یا اماه، دو شخص آمدند و برادر قریشی مرا خوابانیدند و شکم وی بشکافتند و تازیانه ای چند بر وی زدند و اینک افتاده است. حلیمه گفت من و شوهرم بدویدیم و سید را، علیه السلام، دیدیم که افتاده بود و بترسیده بود و گونه رویش بگردیده بود. پس من او را بر گرفتم و بر سر و روی وی بوسه دادم و گفتم: جان مادر ترا چه افتاد؟ سید علیه السلام گفت: ای مادر، این ساعت دو شخص آمدند که جامهای اسفید داشتند و من را بخوابانیدند و شکم مرا بشکافتند و چیزی چند ازان برگرفتند و چیزی چند باز جای نهادند، ندانم که چه برگرفتند و چه باز جای نهادند و دیگر شکم من باز دوختند و برفتند. و آنگاه آن دو شخص جبرئیل و میکائیل بودند، اما سید علیه الصلوه و السلام، آنگاه نمیدانست.

باید توجه کرد که برادر رضاعی محمد، این ماجرا را خود ندیده است بلکه آنچه محمد به او گفته است را بیان داشته است. جالب است که حلیمه و شوهرش بعد از اینکه این اتفاق می افتد محمد را به مادرش آمنه باز میگردانند، زیرا میفهمند که محمد دیوانه شده است یا به تعبیر ابن اسحق «دیو بر وی راه یافته است»، و آنها نمیخواستند که اگر این دیوانگی بلایی سر محمد بیاورد آنها مسئولش باشند،

چون سید علیه السلام این حالت برش افتاد، شوهرم گفت: ای زن، پیش از آن که این پسر واقعه دیگر برش افتد، او را باز پیش مادر بر، که من میترسم که دیو بر وی راه یافته است. پس چون شوهرم چنین گفت، او را بر گرفتم و باز مکه بردم پیش آمنه.

محمد بعدها وقتی بزرگ میشود این ماجرا را خود اینگونه نقل کرده است،

من آنم که در قبیله بنی سعد شیر خوارگی کردم و آن جایگه بپروردم و روزی بزغاله ای چند میچرانیدم، ناگاه دو شخص آمدند و جامهای سپید داشتند، یعنی جبرئیل و میکائیل علیهما السلام، و در دست ایشان طشتی زرین بود و آن طشت پر از برف رحمت بود، آنگاه بگرفتند مرا و بخوابانیدند و شکم من بشکافتند و دل من بیرون آوردند و گوشت پاره ای سیاه از آن بیرون کردند و بینداختند، و پس دل مرا در آن طشت نهادند و به آب رحمت بشستند و بعد از آن باز جای خود نهادند و شکم من باز دوختند و درست باز کردند.

مترجم سیرت، «قلب» عربی را به «دل» فارسی ترجمه کرده است، این نکته قابل توجه است که محمد فکر میکرده است قلب انسان بجای مغز او جایگاه تفکر است و این مسئله در قرآن نیز دیده میشود (12)، طبری تاریخ نگار مشهور مسلمان دیگر از ابوذر نقل کرده است که آن دو فرشته بعد از باز کردن سینه محمد، قلب او را در آوردند و آلودگی های ناشی از شیطان که در قلبش بود و لخته خونی را که در قلبش بوده است در آورده اند، و بعد از اینکه او را ترک کردند مهری بر پشت او زدند (18)، محمد همواره از این مهر که خالی بین دو کتفش بوده است برای اثبات پیامبری اش استفاده میکرده است و این خال به مهر پیامبری او مشهور بوده است. محمد البته بعدها نیز همان داستان را دوباره پیاده کرده است، اینبار جبرئیل سینه او را باز میکند و در آن عقل و ایمان میریزد!

صحیح البخاری؛ پوشینه اول ؛ شماره 354:

ابوذر روایت کرده است که محمد پیامبر الله ؛ اظهار داشت؛ هنگامی که من در مکه بودم؛ سقف اتاق خانه ام برداشته شد و جبرئیل در اتاق فرود آمد وسینه مرا پاره کرد و آنرا با آب زمزم شستشو داد. سپس؛ محتویات یک سینی طلایی را که پر از عقل و ایمان بود؛ در سینه من ریخت و پارگی آنرا بست.

دیدارهای محمد با جبرئیل چگونه بود؟ محمد بعضی اوقات جبرئیل را نشسته بر تختی میدید

صحیح بخاری، پوشینه 6 شماره 447

یکبار وقتی که راه میرفتم، ناگهان صدایی از آسمان شنیدم. به بالا نگاه کردم و در شگفت شدم، همان فرشته ای را که مرا در غار حرا دیده بود دیدم. او بر روی یک تخت بین زمین و آسمان نشسته بود. من از او ترسیدم، به خانه آمدم و گفتم مرا بپوشانید، مرا بپوشانید.

در برخی اوقات وقتی محمد وحی میگرفت خود را میپوشانید، یعنی پارچه ای بر سر خود میکشید، در قرآن نیز به این مسئله اشاره شده است، سوره المدثر با «یا ایها المدثر» آغاز میشود، یعنی «ای جامه به سر کشیده!» شاید باورکردنی نباشد ولی قدیمی ترین کتابهای تاریخی مسلمانان، معمولاً جبرئیل را نشسته بر روی یک خر وصف میکنند، در بسیاری از مواقع جبرئیل سوار بر خر، بر پیامبر اسلام نازل میشده است، اگر پیامبر اسلام امروز میزیست لابد جبرئیل را نشسته در اتومبیل رولزرویز میدید.

چون وقت نماز پیشین بود، جبرئیل علیه السلام بیامد و عمامه ای از استبرق در سر داشت و بر استری خنگ (خری سفید) نشسته بود و قطیفه دیباج (لباسی ابریشمی) برافگنده بود،

عایشه همسر محمد نیز فکر کرده بود که محمد دیوانه شده است، او فکر میکرد با زنانش جماع کرده، در حالی که چنین نکرده بود. عایشه دیوانگی را با جادو و طلسم شدن بیان کرده است.

صحیح البخاری؛ پوشینه هفتم؛ شماره 658:
عایشه روایت کرده است که مردی به نام لبید بن الاعصم از طایفه بنی زریق؛ محمد را سحر می کرد و او را وادار می نمود تصور کند کاری انجام داده که در واقع آن کار از او سر نزده بود.

صحیح البخاری؛ پوشینه هفتم؛ شماره 660:
عایشه روایت کرده است که پیامبر الله؛ گاهی اوقات سحر و افسون می شد و فکر می کرد با همسرانش همخوابگی کرده؛ در حالیکه در واقع به چنین عملی دست نزده بود….. او در چنین زمانی زیر اثر سحر و افسون قرار می گرفت.

صحیح البخاری؛ پوشینه هفتم؛ شماره 661:
عایشه روایت کرده است؛ محمد پیامبر را چنان سحر و افسون می کردند که او فکر میکرد؛ کارهایی انجام داده که هیچگاه به آن کارها دست نزده بود.

وقتی محمد در بستر مرگ بود و کاغذی خواست تا وصیت کند، عمر گفت به او فشار آمده است و هذیان میگوید، برایش کاغذ نیاورید، این حدیث که به حدیث قرطاس (قرطاس یعنی کاغذ) معروف است در منابع تاریخی زیادی ذکر شده است.

نتیجه آنکه نه تنها افراد مخالفان محمد فکر میکردند او دیوانه است، بلکه نزدیکان او و حتی خود او نیز فکر میکرده است که دیوانه بوده است، دلایل و شواهد کافی تاریخی برای اینکه محمد یک دیوانه به نظر بیاید وجود دارد، حال پرسش این است که آیا اعراب درست میگفتند؟ دکتر مسعود انصاری در کتاب نگاهی نو به اسلام، این ویژگیهای محمد را به این نسبت داده است که او دچار به صرع بوده است، دکتر انصاری اینگونه در مورد صرع توضیح داده اند

صرع یک بیماری عصبی است که فرد مبتلا به آن دچار حمله های گاهگاهی میشود. این حمله ها که حالت تشنج در بیمار به وجود می آورد در نتیجه غیر عادی بودن امواج مغزی بوجود می آید. حمله های یاد شده بویژه در نتیجه فعالیت های بیش از اندازه گروهی از سلول های عصبی مغز ایجاد میگردد. این حمله ها به اشکال گوناگون به وجود می آیند که شدید ترین آنها با تشنج های سخت همراه بوده و حالات خفیف آن برخی تغییرات ناچیزی در منش فرد مبتلا به وجود می آورند که برای دیگران غیر قابل مشاهده بوده و تنها خود بیمار آنرا حس خواهد کرد. بیماری صرع دست کم حاکی از آنست که در هنگام حمله بیماری، مغز از انجام وظیفه عادی باز ایستاده است. چون تمام اعمال و رفتار انسان از مغز او ناشی میشود، میتوان گفت که در هنگام حمله های صرع اندیشه گری و منش انسان به کاستی و بی نظمی خواهند گرائید. یکی از پژوهشگران مینویسد، بیماری صرع با ناتوانی مغزی همراه بوده و در بسیاری از مبتلایان به این بیماری تمایلات جنسی بسیار شدید بوده و سبب خواهد شد که بیمار برای ارضاء تمایلات جنسی خود به برخی اقدامات گستاخانه دست بزند.

شما نیز اگر محمد را از نزدیک میدید و رفتار او را آنچنان که معتبر ترین و کهن ترین کتابهای تاریخی که برخی از آنها قدمتی بیش از هزار و چند صد سال دارند گزارش کرده اند میدید، احتمالاً به همین نتیجه میرسیدید که او یک دیوانه و مجنون است، البته این بستگی به این دارد که شما نیز آدم باهوشی باشید و یا اینکه مانند اعراب اطراف محمد از نادانان و ساده لوحان باشید. اعراب آن دوران مانند امروز نمیتوانستند بگویند «محمد انحراف روانی دارد»، آنها به زبان خود میگفتند «او ساحر، دیو زده، طلسم شده، کاهن و یا مجنون است». اسلام از زمان محمد تاکنون توسط افراد بسیار زیادی از علما و فقها و فلاسفه گرفته تا ادیبان و غیره غنی سازی شده است. به همین دلیل است که مسلمانان چهره پنهان شده محمد در لابلای تاریخ را نمیبینند و از شناخت تاریخی و دقیق پیامبرشان بیم دارند. آیا به نظر شما اگر خداوند پیامبری را انتخاب کند و بخواهد توسط او پیامی را به شما برساند، او شخصی را که مجنون و دیوانه به نظر میرسد انتخاب میکند؟ آیا یک شخص دیوانه و دچار به صرع که پرت و پلا میگوید میتواند پیام آور خالق کائنات (اگر فرض کنیم وجود داشته باشد) باشد؟ آیا شما از شخصی که دیوانه به نظر میرسیده است، و شواهد تاریخی زیادی بر دیوانگی او شهادت میدهند پیروی میکنید؟ پاسخ این پرسش بر عهده شما!

منبع:

http://www.myfatherlandiran.com

67 پاسخ

Subscribe to comments with RSS.

  1. مجید آقابابائی said, on 7 اکتبر 2009 at 09:40

    نتیجه میگیریم تو هم خیلی خری البته بلا نسبت خر
    تو به این توجه نکردی که انسانها به دنبال بهترین روش برای زندگی میگردند شما بفرمائید در کدام روش زندگی غیر از اسلام اینقدر به شئونات روزمره زندگی پرداخته شده و با دقت تمام به جزئیاتی که زندگی را تحت تاثیر قرار میدهند پرداخته شده متاسفانه شما انی بعثت لاتمم مکارم اخلاق را ظاهرا نشنیده ای و از رفتار های روزانه پیامبر با مردم هیچ نخوانده ای
    ضمن بلا استثنا تمام موارد که در دین اسلام حلال یا حرام یا مکروه شده در پس آن مضراتی برای جسم و روح انسان بوده که این موضوع در تحقیقات علمی هم به کرات اثبات شده ونیازی نیست که من توضیح بدم
    آخرش بگم کره خر عوضی یه بازنگری در افکار پلیدت بکن
    البته تو لیاقت کره خر رو هم نداری چون ما معتقدیم حیوانات هم تسبیح خدا را میکنند که تو اینگونه نیستی

    • ایران جاوید said, on 7 اکتبر 2009 at 14:49

      وقتی میگن افراد مذهبی خشک مثل جنابعالی تحمل شنیدن نظرات مخالف خودشون رو ندارن واقعا حرف درستیه. شما اینجا فرهنگ و تربیت خانوادگیت رو در این نظرت به معرض نمایش قرار دادی و نشون دادی در چه طویله ای بزرگ شدی. در زیر میتونی لیست درس هایی که ما از اسلام گرفتیم رو مرور کنی:
      این هم لیست درس هایی که ما ایرانیان از اسلام گرفته ایم:
      1. تجاوز به دختر 9 ساله ( محمد در 54 سالگی با عایشه 9 ساله ازدواج کرد).
      2. ازدواج با زن پسر خوانده خود (ازدواج محمد با زن زید)
      3. غارت (محمد به کاروان ها حمله می کرد و مال آنها را غارت و بین همدستان دزدش تقسیم می کرد)
      4. کشتار اسیران (تمام مردان قبیله بنی قریضه را علی به دستور محمد گردن زد)
      5. تجاوز به زنی که در همان روز شوهر, برادر و پدرش را کشته ای (ازدواج محمد با صفیه, زنی یهودی در روز قتل عام شوهر, برادر و پدرش)
      6. دروغ (تقیه)
      7. ریا و تزویر
      8. کشف جن (رجوع کنید به قرآن)
      9. کشف آسمان هفت گانه………..
      10. حکم کشتن کسانی که ایمان نمی آورند و کسانی که مرتد (اسلام را رد می کنند)می شوند.
      11. ترویج خشونت, خرافات, موهومات, مزخرفات, و جهل و نادانی
      قرآن را بخوانید و این لیست را می توانید به هزار برسانید.

  2. مجید آقابابائی said, on 7 اکتبر 2009 at 13:30

    راستی فراموش کردم بگم مگر طوطی قادر به تقلید صدای انسان نیست چطور میشه که کسی که طوطی را آفریده قدرت تقلید را بهش داده ولی نمیتونه حیوانات امثال اونو در مواقع خاصی وادار به صحبت کردن بکنه !!!!!!؟؟؟؟؟

    ضمننا به نظر من انکار پیامبر ان خدا انکار وجود خداست چون اگر خدا رو قبول کنیم راههای ارتباطش با مخلوقاتش رو هم باید بپذیریم که یکی از اون راهها برگزیدن پیامبران هست
    من از صحبتهای بالا این ذهنیت بهم دست داد که تو(نویسنده) اصلا وجود خدا رو قبول نداری
    ما صفات زیادی برای خدا قائل هستیم مثلا قابل روئیت نبودن و آلوده نشدن و حضور در همه جا و آگاهی آنی و لحظه ای از تمام وقایع
    خب با توضیحات بالا من یه مثال میزنم تا اگر کسی تونست انکارش بکنه
    بشر وجود چیزی به اسم انرژی رو پذیرفته بدون این که اصل انرژی قابل روئیت باشه و با این خصوصیت که انرژی آلودگی هم نداره و متاثر از جسم نیست و اثبات شده که پیوندی بین انرژی موجود در اجسام مختلف وجود داره حالا یه سوال آیا این انرژی خالقی نمیتونه داشته باشه و آیا خدا واقعیت حضور و وجودش رو با چیزی به نام انرژی به ما نشون نداده!!؟؟
    برای بی دینی باید دلیل داشت دین دار بودن و معتقد بودن به نیروی برتر یا آفریننده چیزی هست که در سلسله مراتب زندگی روزمره ما اثبات شده است
    آقای نویسنده کم خرد و کم عقل باور کن من این مطالب رو ننوشتم این مطالب خود به خود تایپ شدن ؟؟؟!!!؟
    تو اگر مطلب به این سادگی و پیش پا افتادگی رو نمیتونی باور کنی و قطعا معتقدی و شک نداری که یه مسلمون شیعه اینهارو برات نوشته چطور میخوای بگی تمام هستی خود به خود آفریده شده و اون آفریننده در صدد برقراری ارتباط با مخلوقاتش نیست و حضرت محمد (صلی اله علیه) فرستاده اون خالق نیست

  3. مجید آقابابائی said, on 7 اکتبر 2009 at 18:56

    سلام
    حالا با ادب با هم حرف میزنیم

    اولا قسمت نظرات غیر فعال نیست فقط تائید من رو میخواد

    دوما برای تحریک و بیدار کردن بعضی ها باید کلمات ناهنجار استفاده بشه

    سوما در کلماتی که توهین فرض شده هر کدام مثلی بود برای باز نگری در خودت

    چهارم من به کفار هم احترام میذارم به شرطی که نخواد با حرفاش تمام عقاید دیگران رو لگد مال کنه

    پنجم من شخصا معتقدم چون پدرم مسلمون یا شیعه بوده من هم نباید پیروی کنم

    ششم لطفا اگر مقدوره جواب همون چند موردی رو که در نظراتم گفتم بده آیا منکر مثالها ئی که برات زدم هستی

    هفتم دختر عرب 9 ساله در 1400 سال پیش با دختر ضعیف حالا قابل قیاس نیست همونطور که میدونی دختر ها تا نه سالگی به اندازه کافی رشد فکری دارن ولی مشکل دختر های امروزی جسمشون هست که رفته رفته داره تضعیف میشه و تحمل یه سری مسائل رو نداره

    هشتم افراد زیادی سر به وبلاگها یا سایتها میزنن و نظراتی میدن این که بتونن نویسنده مطلب رو به دادن پاسخ وادار کنن خب خودش یه مسئله هست که باید یه جوری بهش رسید

    نهم لطفا یه کم فکر کن شما با چیزی به اسم اسلام یا حضرت محمد مشکل نداری بلکه منکر وجود خدا هستی این رو از حرفهات میشه فهمید

    دهم من این رو قبول دارم که این چیزی که به اسم اسلام به خورد ما میدن اسلام واقعی نیست چون همینها در روایات میگن وقتی امام زمان ضهور کنه مردم تعجب میکنن و میگن شخصی اومده و یه دین جدید آورده!
    یازدهم اعدام قتل و حذف در همه ادیان یا حکومت های کفر بوده و نمیشه منکر اون شد چون از دو حال خارج نیست یا دین داریم که باید همه بپذیرن تا حکومت دینی عملی بشه و یا دین نداریم و به چیزی پایبند نیستیم که میشه قانون جنگل و هر کی زورش بیشتره دیگران رو از سر راه بر میداره به هر حال حذف بعضی ها در هر شرایطی غیر قابل اجتناب نشون میده

    دوازدهم منظور از دین همون معتقد بودن و رعایت حدود و مرزهاست من معتقدم هدف از دین درست زندگی کردن انسانها درکناریکدیگره به این موضوع الان در اصطلاح غربی میگن رعایت حقوق بشر و عربیش میشه حق الناس

    سیزدهم در بحث خدا و هدف از خلقت هم معتقدم با لا ترین هدف خدمت به همنوع هست چون اگر تصور کنیم به نهایت درجات مادی یا معنوی رسیدیم در این حال اگر برای کسی نفعی نداشته باشیم زندگی برای خودمون هم حتی بی هدف و عاری از لذت میشه یه دکتر ، دکتر میشه تا بتونه مریضی رو خوب کنه یا یه مهندس میخواد از علمش برای رفاه و پیشرفت بشر اسفاده کنه هیچکدام صرف تامین یه زندگی بهتر برای خودشون اینهمه تلاش نمی کنن

    یه سوال: چطور میشه شما یه کامپیوتر بسازی و به حال خودش رهاش کنی و اون هر طور دلش میخواد کار کنه و شما هدفی از ساخت اون نداشته باشی یا برنامه ای رو برای کار کردن به یه شکل خاص و مورد نظرت بهش ندی اگر این مورد پذیرفتنی نیست و بگی انسان بی هدف کاری نمی کنه پس آیا میشه گفت کسی که انسان رو آفریده بی هدف بوده و نباید برنامه خاصی رو برای نوع زندگیش به اون دیکته کنه البته اون گذشتش از مابیشتر بوده با وجود اعلام برنامه برای زندگی بشر به اون گفته لا اکراه فی الدین
    یعنی در پذیرفتنش مجبور نیستی
    خواهشا بدون ناراحتی و تعصب یه بار دیگه تمام مواردی رو که اشاره کردم از نو در ذهنت مرور کن
    در پایان هم برای این که بدونی من خیلی هم بی ادب نیستم بابت سوء تفاهمات ازت عذر میخوام دلیلشو در متن توضیح دادم
    ضمننا اینو یادم رفت بگم زنده باد میر حسین

    • ایران جاوید said, on 8 اکتبر 2009 at 10:01

      اول این که این حرفت که در اون زمان بچه 9 ساله جسه بزرگتری داشته خیلی مضحکه! این که دلیل نشد یه مرد که نسی ازش گذشته بره با یه بچه 9 ساله ازدواج کنه این هوس بازی و تجاوزه که بحمدالله در دین مبین اسلام به کرات دیده شده. دوم این که من مشکل اصلیم با دین اسلام هستش هر کی برای خودش خدایی داره. اسلام واقعی همینه بهتر از این هم نیست با خیلی از قوانین حقوق بشر در تضاده. کلا دین و مذهب برای فریب دادن مردم به وجود اومده و توسط انسان بوجود اومده. آدم خودش عقل داره شاید کسی دوست نداره دینی رو بپذیره شاید دوست داشته باشه بی دین باشه این حرفتم که هر کی دین نداره به چیزی پایبند نیست هم خیلی مضحکه داریم میبینیم اونایی که به دین پایبندن دارن چه کارا که نمیکنن از دزدی و مال حروم خوردن بگیر تا تجاوز. تو در گفتار خودت هم تناقض وجود داره یه جا میگی که یا دین داریم که باید همه بپذیرن تا حکومت دینی عملی بشه و یا دین نداریم و به چیزی پایبند نیستیم که میشه قانون جنگل جای دیگه میگی لا اکراه فی الدین.
      آدم هر چقدر هم سعی کنه نمیتونه این گند کاری های این دین رو لاپوشانی کنه.
      به سلامت

  4. مجید آقابابائی said, on 8 اکتبر 2009 at 17:52

    من از شما خواهش کردم کل مطالب رو بخونی و روش فکر کنی متاسفانه یه خورده در پاسخها عجله میکنی و یکطرفه به قاضی میری
    بد عمل کردن اینها (آخوند نما ها)رو به پای اصل دین ننویس
    شما گفتی مشکلت با اسلامه مگر مسیحیت و یهودیت دین نیست یا اونها پیامبری به اسم موسی و عیسی نداشتن شما در صحبتهای قبلیت حضرت محمد رو دیوانه خطاب کردی در حالی که دین اون از تمام ادیان کاملتره پس چطور میتونه یه دیوونه حرفش بهتر از دیگران باشه من باز هم ازت خواهش میکنم به خاطر بد عمل کردن اونهائی که مدعی دینمداری هستن با آخرت خودت بازی نکن به هر حال اینها یه روز به سزای اعمالشون میرسن همونطور که در روایات گفته شده در زمان ظهور امام زمان از خون کسانی که دین ملعبه دستشون بوده جویهائی از خون جاری میشه
    من فکر میکنم برداشت شما از دین، عملکرد این اشخاصی هست که امروز میبینی ولی باید بگم خوشبختانه اینطور نیست اگر یک معلم فیزیک مسئله ای رو نفهمید واشتباه حل کرد آیا باید اصل علم فیزیک رو زیر سوال برد یا دنبال کسی بود که پاسخ صحیح رو میدونه
    متاسفانه من و شما بر اساس اینکه امروز میبینیم قضاوت میکنیم ولی من خودم بر این باورم که بسیاری از مسائل دینی در طول 1400 سال گذشته دستخوش تحریف و اعمال سلیقه بوده کما این که در حال حاضر هم همینطوره
    و من هم اعتقاد ندارم که دین واقعی اسلام یعنی این که امروز هست
    ولی خدا رو قبول دارم و به واسطه قبول خدا ، سعی اون در برقراری ارتباط با بنده هاش رو قبول دارم و به واسطه اون برگزیدن پیامبران و به واسطه اونها کتابهای اسمونی رو که آخرینش قرآنه و نهایتا حرف خدا که گفته انا له لحافظون رو قبول دارم و سعی میکنم اون چه رو در تضاد با حقوق بشر نباشه بپذیرم حال هر کس که بگوید خواه آخوند یا راهب یا پاپ یا خاخام

    در ضمن اسلام به معنی تسلیم هست من فکر نمی کنم دین اسلام بمعنی زیارت عاشورا و دعای ندبه و گریه و زاری الکی باشه در آیات و روایات اونقدر که به شادی و تفریح تاکید شده به غم و اندوه غصه خوردن سفارش نشده
    دین یعنی روش صحیح زندگی کردن . به نظر شما اگر بخواهیم درست زندگی کنیم 100درصد مردم توان تشخیص راه درست رو دارن یا نه بعضی ها باید از بعضی دیگر پیروی و تبعیت کنن ، اگر این موضوع رو بپذیری به نوعی به لزوم دین داری اعتراف کردی
    ضمنا بعض از اعدامها مغایر با حقوق بشر نیست بلکه در راستای حقوق بشر آیا دیگران حقوق ندارند و فقط شخصی که اعدام میشود باید حقوقش رعایت شود حال اگر این شخص حق زندگی شخص دیگر که مهمترین حق او بوده یعنی جانش را به عمد گرفته یا شخصی که مخل آسایش و امنیت سایر افراد اجتماع هست(به قولی مفسد فی الارض) و حقوق حقه دیگران را تضییع کرده چگونه میتواند مورد دفاع واقع شود ؟؟ پس حقوق دیگران چه میشود
    در ضمن مثال حرف زدن طوطی رو قبول کردی یا نه؟
    ضمناهر شخص فطرتا خداجو آفریده شده حتی اگر در ظاهر کمونیست باشد ولی همین که اونها هم به چیزی به اسم وجدان اعتقاد دارن و بعضیهاشون در اعتقادشون از ما راسختر هستن نشون دهنده اعتقادشون به خدا و اعتقاد به پاسخ گو بودن انسان در برابر یه قدرت برتره
    ضمنا اینو بگم تا دیر نشده توهین تو به حضرت محمد توهین به اعتقادات یک میلیاردو دویست میلیون مسلمان بلکه حتی توهین به پیامبران پیشین و کل مومنین از هر دینی هست مواظب باش این ابراز عقایدت کار دستت نده
    باز هم شما رو به فکر توصیه میکنم نه به ظاهر بینی
    و خواهش میکنم تمام حقوق بشر را روی کاغذ بنویس اگر مجموع آن نشد همین دستورات دینی که متاسفانه درست عمل نمیشن که واقعا هم جای تاسف داره
    سبز باشی

    • یه به اصطلاح کافر said, on 30 مه 2013 at 13:05

      من به شما توصیه میکنم یه سر به تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و تاریخ بلاذری بزنی. تعصب بی جا چشم ادمو کور و عقل رو مختل میکنه. من خودم یه زمانی محرم که میشد 10 روز کفش پا نمیکردم . یه روز یه نفر بهم گفت تو که اینقدر تعصب داری به من بگو شیعه چطور به وجود اومد. من به رگ غیرتم بر خورد تصمیم گرفتم در مورد دینم بیشتر بدونم رفتم دنبالش به مطالب نت هم اکتفا نکردم حتی دسترسی به تاریخ طبری نداشتم واسم چند جلدشو کپی اوردنکه کامل هم نبودن ولی مطالبی که من میخواستم درش بود. در حال حاضر از اسلام تنفر دارم به هیچ دینی هم پایبند نیستم. اول تحقیق کن دوست عزیز بعد دفاع کن. من با یه نفر بحث میکردم نمیدونست انجیل کتاب مسحیت هست میگفت مال یهود هست ولی با چنان جدیتی در مورد مسحیت فحش میداد که میگفتی 100سال هست داره درموردش تحقیق میکنه. زود قضاوت نکن دوست عزیز

  5. كاوه said, on 25 اکتبر 2009 at 14:54

    با سلام
    دوست عزيز آگاه شدن و آگاهي دادن به ديگران وظيفه هر انسان روشنفكري است . ولي بايد مراقب بود كه به اعتقادات ديگران توهين نشود.
    ايا اثر اين نوع آگاهي دادن مفيد است ؟
    قرن ها بر روي ذهن نياكان . پدران و ما كار شده است آيا شما مي توانيد با اين روش موفق شويد؟ .
    پاينده ايران موفق باشد

  6. رضا said, on 15 فوریه 2010 at 23:45

    دين اسلام رو قاطي سياست نکنيد..

  7. soheil said, on 8 سپتامبر 2010 at 20:44

    salam.shoma behtare bejaye tekye be ahadise sadta yeghaz va estefade az anvae mokhtalefe chakhanhaye akhondi bishtar be asle din negah koni.mohamay ye adame bi savad bod ke be khaste khoda tonest inhame etelaate elmio inhame ravesh baraye zendegie salemo arze kone!
    hala age shoma bahash mokhalefi ya ejraye ghavaninesh sakhtet miad nabayad sai koni kolesho takzib koni!
    darbareye ezhare nazare danesh mandan dar rabete ba khoda chera harfaye anishtain darbareye ghoran ya hezaran danesh mande dgeye angosht be dahano naghl nemikoni?

  8. بچه شيعه said, on 17 نوامبر 2010 at 14:18

    جناب ايران جاويد سلام.من علمي ندرم ولي ازنادانها هم نيستم .شما دوازده شبهه به پيامبر وارد كرديد كه من جوابتان را تاآنجايي كه ميدانم مي دهم.
    1.شما گفتيدمحمدديوانه است چون ساني كه بااومخالف بودند او راديوانه مي خواندند .اين بديهي است كه اگر بخواهيدكسي راتكذيب كنيد وهيچ سوتي واشتباهي ازاوسراغ نداشته باشيد به ناچار اورابه گونه اي كوچك ميكنيد. دشمنان محمد هم چون ازراه ديگر نمي توانستند اورا بكوبند به او انگ ديوانگي ميزدند واين بديهي است.
    2.شما گفتيد پيامبربه عايشه تجاوز كرده است. اين گفته ي شما صحيح است اگر ايشان به خواستگاري عايشه رفته باشد.درصورتي كه درتاريخ ميخوانيم ابوبكر پدرعايشه اين پيشنهاد رابه پيامبر دادوايشان هم دليلي براي مخالفت نداشتند.
    3.ازدواج بازن پسر خوانده اش زيد.اين مطلب هم اشكال ندارد چون پسر زاده فرزند خوني انسان نمي شود كه ازدواج باهمسر اوامكان نداشته باشد.
    4.غارت.شايد منظور شماحمله به كاروان ابوسفيان باشد كه البته حمل به اين كاروان صورت نگرفت واگر صورت هم مي گرفت اشكال نداشت چون سران قريش اموال خود رابه اين كاروان داده بودند تا باسود آن به جنگ پيامبر بروند. وچون خب اين كاروان به پيامب رسيد تصميم گرفت به آن حمله كند. اين نمي تواند غارت باشد بلكه جلوگيري از نابودي است.
    5.كشتاراسيران بني قريضه.بني قريضه كه بعد از جنگ احزاب توسط پيامبر ومسلمانان محاصره شد چون در جنگ به لشكر كفركمك كرده بودند سعد ابن معاذ راكه همپيمان آنها بود به عنوان داور قرار دادند كه هرچه او حكم كند عمل كنند. سعد گفت كه همه از قلعه ها بيرون بيايند وزن ومرد از هم جداشوند ومرد هارادست بسته وبكشند. اين خود يهوديان بودند كه داوري سعدرا پذيرفتند.
    6.در مكتبي كه پيامبر آورده است خطبه ي ازدواج رايا بايد زن بخواند ويا شخصي به نيابت زن.پس امكان ازدواج با اجبار براي هيچ مردي وجود ندارد.
    7.تقيه:تقيه اين است كه اگر انسان در شرايطي حرف راست بزند جان خود رااز دست ميدهد(كشته مي شود)وياباعث كشت شدن فرد مومني ميشود درچنين شرايطي انسان مجاز به گفتن دروغ است.اينگونه دروغ كاملا با عقل سازگار است.
    8.من نميدانم شما كدام عمل پيامبر رارياوتزوير ميدانيد.اگر ميشود بيشتر توضيح دهيد.
    9.اجنه موجوداتي هستند كه چشم انسان قابليت ديدن آنها راندارد اما با يك سري رياضت هاوپرورش روح چشم مي تواند آنها را ببيند.همانونه ك كاهن ها با استفاده از جنيان از مكان اشياء خبر ميدهند.
    10.صعود به آسمانها محال عقلي نيست وانسان اين توانايي را دارد كه ب آسمانها سفر كند.(امام علي مي فرمايند من از طرق آسمان نسبت به زمين آگاه ترم.البته اگر ايشان را هم مجنون نناميد)فقط انسان فن آوري آن را ندارد ولي پيامبر در آن زمان با قدت فوق بشري يك كار ممكن را انجام دادند.
    11. وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في‏ دينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُون(توبه 12)
    در اين آيه صريحا اعلام ميكند كه با سران كفر بجنگيد آن هم اگر پيمان شكني كردند.نه با هركافري.واما مرتدين كسي كه مي خواهد دين اسلام را انتخاب كند بايد در تما اديان تحقيق كند واگر دي اسلام راباتحقيق قبول كند ديگر حق ندارد به خاطر مسائل ديگر دين را ترك كند.اين استوار بودن دستورات قرآن را ميرساند.
    12.اگر مي تواني آ ها را ثابت كن .
    عزيز من بدون تحقيق حرف زدن وشبهه پراكني كار صحيحي نيست.قرآن كريم اين كتاب آسماني به مومنان مي فرايد:
    ولََََْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَديداً (نساء:9)
    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً (احزاب:70)
    اي مومنان اگر حرف مي زنيد به گونه اي سخن بگوييد كه يچ شك و شبهه اي در آن راه نيابد.

    • ایران جاوید said, on 20 نوامبر 2010 at 23:21

      خوب شما ازدواج با دختر 9 ساله رو چی میگین؟ متاسفانه این عمل پیامبر به این خاطر بوده که از بیماری پدوفیلی رنج میبرده، این افراد معمولا دوست دارند با بچه ها ارتباط جنسی برقرار کنند.
      بله ازدواج با زن پسر خوانده از نظر شما مشکلی نداره ولی همچین موردی تنها میتونه بواسطه هوس اینجاد بشه
      در مورد سفر پیامبر با الاغش به آسمان، این رو میگم که معمولا آدمهایی که به ایدئولوژی خاصی اعتقاد دارند معمولا کمتر به عقلشون رجوع میکنند، احتمالا متوجه منظورم شدی.
      پیشنهاد میکنم اینجا بری و این مطلب رو بخونی

  9. علیرضا said, on 26 دسامبر 2010 at 13:45

    فقط می تونم بگم برو بمیر آشغال خیلی حروم زاده هستی می بینم روزی که به نکبت بیفتی خیلیم سخت بمیری ایشالا بد ترین مریزیارو بگیری حروم زاده.

    • ایران جاوید said, on 26 دسامبر 2010 at 22:00

      تربیت و ادب و فرهنگ یک مسلمان واقعی را نگاه کنید. ادامه بنده تا بیشتر شما ها را بشناسم

      • EI said, on 4 ژانویه 2011 at 23:20

        تو مسلمانی یا یک ………..

      • ی said, on 23 ژوئیه 2012 at 15:17

        قیامت نزدیکه و به زودی حقیقت آشکار میشه . آیا چیزهایی ک پیامبر گفته به ضرر انسانه کدومشون. یا کدوم آیه ی قران رو میتونی رد کنی؟

    • محسن said, on 10 ژوئیه 2011 at 13:39

      ناراحت نشو – نویسنده این متن احمقی بیش نیست که میخواد با توهین به مقدسات مسلمان ها خودی نشون بده – دلم به حال این احمق ها می سوزه

      • غلام حضرت محمد said, on 14 اوت 2011 at 13:30

        قربونه دهنت

        ميگن روغ گو كم حافظس تناقض تو حرفاهشون ميباره

        فقط بگم اگه مرديد خيلي خوش دارم تو قبرت بودم ببينم نكر منكر چجوري چوب تو استينت ميكنن . بي دينه لا مذهب

  10. علیرضا said, on 4 ژانویه 2011 at 14:57

    اگه راست میگی برو مثل قرآن از آینده بگو می تونی یه آیه مثل شو بیار می تونی تحریفش کن می بینی نمی تونی دیدی زلیلو خاری دیدی کونت سوخت نکبت در ضمن کسی که به مقدسات تو هین کنه هر دینی که باشه من یکی که خیلی بی ادب می شم مثل خودت هالا برو زنگ بزن بیان خاموشت کنن

  11. کامران said, on 11 ژانویه 2011 at 12:22

    اگر او دیوانه و دروغگوست پس قرآن حرف خداوند برای ما نیست
    سوره بقره
    آیات 23 و 24
    اگر در شک وتردید باشید درباره ی آنچه بر بنده ی خود نازل کردیم پس سوره ای همچون این بیاورید و بخوانید آنچه از غیر خداست اگر راست می گویید
    بهتره زحمت نکشی چون قرن هاست افراد دشمن تر از تو و عالِم تر از تو نتونستن
    راستی خاک بر سرت که با جعل آیه و حدیث میخوای ما را گول بزنی
    نوکر آمریکا و اسراییل

  12. امین said, on 11 ژانویه 2011 at 12:48

    امام حسین:اگر دین نداری آزاده باش
    آزاده نه جیره خوار اسراییل

  13. milad said, on 12 ژانویه 2011 at 14:38

    سلام/ مثل اینکه کلآ با مسیحیت/ شیعه/ اسلام خدا/کره زمین آسمان مشکل داری نه /جواب دختر9ساله ببین بعضی ها 9ساله شونه ولی هیکلشون اصلآ نشون نمیده و قد شون بزرگه/حالا ما بگیم هیکش کوچیک هم بوده ولی دوست عزیز عشق و دوست داشتن و با هوس بازی اشتباه نگیر پیامبر ما هم دل داره و هیمن طور هم که میدونی خیلی از زن و شوهر ها تفاوت سنی دارن 10.سال 15سال 20سال و این ها ملاک نیست/در مورد گردن زدن سپاه دشمن کسی که جرمش زیاد باشه و افراد اسلام و بکشه نخواد توبه کنه تو اونو زنده میذاری؟پیامبر اسلام و نمیشه انکار کرد آیاتشو من برات متاسفم .دوست عزیز

  14. اشغال ترین دین اسلام said, on 29 ژانویه 2011 at 18:57

    شاشیدم به کل دین مبین اسلام و شاشیدم به قبر حضرت محمد رسول الله وی یک خانم باز بود که به سفلیس دچار شده و مرده است این چنین شخصی مبدا تقویم ما هم هست شاشیدم به 1389 سال خفت

  15. اشغال ترین دین اسلام said, on 29 ژانویه 2011 at 18:59

    درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد.درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد درود بر صاحب این بلاگ ؛تف به هر چی محمد و علی و فاطمه و حسنین ،درود بر کوروش بزرگ که محمد به یک تار موی و نمی ارزد

    • ی said, on 23 ژوئیه 2012 at 15:20

      تف به روح تو و ایشالا به بدترین عذاب ها تو زندگیت دچار بشی

  16. ارشد said, on 10 فوریه 2011 at 04:54

    اونی که اب از سرش گذشته هر کاری که میخواد میکنه یعنی هر گوهی دلش بخواد میخوره مثل …..ولی به خداوندی همون خدا قسم اگه دستم بهتون (شما کثافتا) میرسید تیکه تیکتون میکردم هر چند سزای اعمالتونو یه روزی میبینین.مرتدید ولی اون خدا خیلی بخشندست فرصت باقیه فقط یه کمی به قضیه فرعون فکر کن چطور فرصتو از دست داد.دعا میکنم مرده باشی و تو جهنم به دستت برسه

  17. direct! said, on 26 فوریه 2011 at 11:35

    شما نگاهت به اسلام درست نیست . انقد مغرضانست که من وقتی میخوندمش انگار طرف حرف یه «بچه» عصبانیم .اگه جسارت نباشه یه جاهایی خندیدم . کاملا مشخصه از یه چیزی شدیدا دارید رنج میبرید که اینطور دارید توهین آمیز صحبت میکنید…… یه استاد خیلی خوبم همیشه میگفت کسی که میتونه با منطق و از راه درست حرفشو اثبات کنه هیچوقت به توهین پناه نمیاره و جالب اینجاست که با توهین فقط داره با صدای بلند نادرستی حرف خودشو به همه توضیح میده ! مثل کاری که شما کردید.
    این که مسلمون نیستید که کاملا مشخصه . حتی به نظر لاییک میاید . چون زبان نمیتونه چیزی که بهش فکر نکردید رو بگه. اگه پیامبرو قبول ندارید یعنی قرآنو هم نمیپذیرید چون همونطور که خودتونم اشاره کردید خدا خودش تو قرآن گفته «محمد دیوانه نیست «و انکار شما یعنی خدای قرآن رو هم نمیپذیرید .و کلا «خدا » رو انکار میکنید چون خدایی که هیچ راه ارتباطی با بنده هاش نداره نمیتونه خدا باشه . خدایی که مسیر درست رو به آفریده هاش نشون نده اصلا دیگه معنی «خدا بودنشو از دست میده . و مطمئنا حتی با همین منطق وابسته به منفعتتونم نمیتونید همچین خدایی رو بپرستید !
    متاسفانه یه کلمه حر ف منطقی تو اون همه نوشته ندیدم . و بیشتر ، از این مساله متاسفم که فکر میکنم انقد نگاهتون به این مساله متحجره که نمیشه با چند کلمه تصحیحش کرد . حتی با چندتا کتابم حل نمیشه چون «مغرضانست». کسی که ناشنواست یه جوری میشه باهاش ارتباط برقرار کرد اما کسی که نمیخواد بشنوه …… حتما منفعی دارید برای خودتون و این قابل درکه !…
    اما اینو بدونید که با مغلطه و سفسطه نمیشه آدما رو تا آخر راه همراه خودتون کنید.
    وقتی تکستا رو میخوندم یه لحظه خیلی دلم براتو ن سوخت . از همین الان دارم روزی رو میبینم که به هدف زندگیتون فکر میکنید و هیچی نمیبینید و این خیلی براتون تلخ و عذاب آور میشه . معمولا آدمایی با نگرش و بینشی مثل شما خیلی سخت میمیرن . من با 22 سال سن این مساله رو چند بار تو خونوادهای مختلف دیدم. هم مسلمون افراطی و هم غیر مسلمون افراطی هم بسیجی افراطی …. همشون تو سالهای آخر عمرشون به نادرستی هدف و کوتاهی فکرشون و زشتی رفتار توهین آمیزشون پی میبرن . اما چه سود……
    اگه به خدا ایمان ندارید حتما به عمل و عکس العمل که ایمان دارید . عمل نادرستتون مطمئنا بی جواب نمیمونه . مخصوصا حالا که فکر نادرستتون رو با هدف نادرستی -که هر آدم عاقلی از حرفاتون بهش پی میبره – به دیگران هم منتقل کردید.به خودتون رحم کنید . تو این دنیا هیچ عملی نابود نمیشه. مگه اینکه با پاداش هم سنگ خودش متعادل بشه .
    از خدای خودم و خدای پیامبرای شریفم محمد و عیسی و موسی براتون نگاه درست آرزو میکنم که انقد هر روز به پریشونیتون اضافه نکنید ….

    • محسن said, on 10 ژوئیه 2011 at 13:34

      با شما هم عقیده هستم – دل من هم به حال نویسنده سوخت – کاملا در گمراهی به سر میبره و متاسفانه فکر هم میکنه که همه چیزو میدونه

  18. alibh14 said, on 9 مارس 2011 at 21:05

    وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ واقعا این آیه این جا نمود می کند که کافران پیامبر را دیوانه خطاب میکنند

  19. م said, on 22 مارس 2011 at 19:36

    تو چه میدونی که محمد کسیت؟ حراف علاف که رفتی این مطالب نمیدونم چی رو از نمیدونم کجا درآوردی ریختی اونجا. هه

    • عاشق کوروش said, on 11 آوریل 2011 at 17:57

      من نمیدونم شما که میدونید تجاوز بین شما از همه دینها بیشتر الحق که خوب محمد رو شناختی

  20. آلبرت said, on 29 مارس 2011 at 11:13

    سلام ، سال نو مبارک
    به طور اتفاقی توی اینترنت این وبلاگ رو دیدم و از سر تیترش کنجکاو شدم تا مطالب رو مطالعه کنم
    من برای شما متاسفم آقای جاوید که اینجور قضاوت کردید
    قبلا فکر میکردم با مباحثه میشه به نتیجه رسید اما هرچی بیشتر با امثال شما برخورد میکنم میبینم شما خوب فکر میکنید اما عمدا اشتباه فکر میکنید .

  21. محقق said, on 11 ژوئن 2011 at 22:55

    سلام
    من فقط چند تا سوال دارم
    ۱.اگر دروغ خوب نیست چرا تو قران خدا دروغ گفته(اگر بد متوجه شدم بگید)
    ۲.اگر محمد(ص) دیوانه بود چرا افراطی نبود من حدیث هایی شنیدم که محمد(ص) زمانی که یک سری آوازه خوان به مسجد آمدند به جای آنکه آنها را بیرون کند بچه ی خودش را آورد تا آن ها را ببیند و لذت ببرد
    ۳.اگر محمد دیوانه بود چرا مشورت میکرد
    ۴.اگر محمد همه چیز را میدانست چرا به جنگ هایی که شکست سر انجامش بود میرفت
    ۵.علت اینکه محمد(ص) ۵۴ تا زن داشت چیست؟
    من سخنان بالا از اول تیتر تا حالا رو خوندم بعضی از انها افراط بعضی با عقل هم خوان شاید همه ی سخنان غلت باشه شاید همه تحریف شده باشه چزا همش باید چیزای بد درباره ی دیگران قبول کنیم شاید چیز های خوب درست باشه من فکر های زیادی کردم از عدل خدا گرفته تا بخشش هیچ کس نمیتونه بگه ان موقع واقعا چی اتفاقی افتاد با هدف از خلقت چیه. اما قبول دارم که انسان موجودی جاویده است.بنابر این جوری زندگی کنید که جاوید بمانید.انتخاب با خودنون میتونید هیتلر جاوید باشید با کوروش کیبیر جاوید.
    و یک چیز دیگه:مهم نیست تو چه موقعیت به دنیا اومدی مهم اینه که چه طوری میمیری

  22. رهگذر said, on 20 ژوئن 2011 at 00:50

    سلام
    و درود بر شما
    اشتباه نکنم شهید مطهری میگه ادم در بین مخالفان بیشتر پیشرفت میکنه تا موافقان
    حالا هم اینجا نمود پیدا کرد این جرف
    چون حرفای شما باعث تشویق من به تحقییق و شناخت بیشتر شد
    تا حضرت محمد رو بعد این اگانه درک کنم و تبعیت کنم ازش
    ممنونم ازتون

  23. محسن said, on 10 ژوئیه 2011 at 13:25

    متاسفانه بعضی ها قسمت خالی لیوان رو می بینن – هر کاریشون هم کنی جنبه مثبت مذهب رو نمی خواهن ببینن – ضمنا بعضی ها هم چون خیلی کوچک هستند فنر می کنن که با مخالفت با اسلام خودی نشون خواهد دهد – زهی خیال باطل –

  24. محسن said, on 10 ژوئیه 2011 at 13:30

    متاسفانه بعضی ها قسمت خالی لیوان رو می بینن – هر کاریشون هم کنی جنبه مثبت مذهب رو نمی خواهن ببینن – ضمنا بعضی ها هم چون خیلی کوچک هستند فکر می کنن که با مخالفت با اسلام خودی نشون خواهند دهد – زهی خیال باطل –

  25. سجاد said, on 9 سپتامبر 2011 at 19:47

    آقای ایران جاوید ! چرا شما هیچوقت با یک عالم ربانی , یک روحانی عالم و به روز ( منظورم بعضی از این روحانی نماها نیست ) بحث نمیکنید و در عوض با دیدن چند تا سایت و یک مطالعه ی بسیار سطحی از منابع تاریخی و مذهبی از خودتون نظریه میدید ؟ برای مثال در مورد قضیه ی عایشه و پیامبر که اینقدر روش پافشاری میکنید , باید بگم که اصلا پیامبر نمی خواست با یک بچه ازدواج کند . این خود ابوبکر بود که اصرار داشت . چون میخواست پدر زن پیامبر بشود . شاید در اینجا شما بپرسید : خوب ابوبکر اصرار داشت که داشت پیاممبر چرا قبول کرد ؟ در اینجاست که من شما رو به مطالعه ی دقیق تر و منصفانه تر در تاریخ سفارش می کنم اگر یه کم بیشتر به خودتون زحمت بدید و کتابهای معتبر و مستند ( نه هر کتاب و هر سایتی ) رو مطالعه کنید بدون هیچ تعصب و تنفری , قطعا جوابتون رو خواهید گرفت ( نه تنها در این مورد بلکه در مورد همه چیز ) . من عمدا جواب رو نمیگم .
    راستی این همه اتهاماتی که شما به اسلام و مسلمونها میزنید بدون دلیل و سند محکم , از انسانیت و از همان ایرانی بودنی که ادعایش را دارید به دور است و شک نکنید که خود کورش هم با سطحی نگری و زود قضاوت کردن مخالف است .
    در ضمن یه چیزی در نحوه ی پاسخ دادن شما برام خیلی جالب بود . شما به افرادی که کاملا منطقی و مؤدبانه نظر میدادند جواب نمیدادید و یا یک جواب بسیار بی ربط میدادید در عوض به افرادی که توهین میکردند پاسخ داده و به بهانه ی بی ادبی آنان دین خدا ( خدایی که کورش او را می پرستید ) وبندگان خدا را متهم کرده و به آنها توهین میکردید که این از یک انسان منطقی و مدعی ایرانی بودن و طرفدار کورش بودن به دور است .
    پاک و منزه است خدا . درود بر آخرین پیامبر خدا , کاملترین و برترین انسان و درود بر اهل بیت پاک و مطهرش . درود بر ایران اسلامی .

  26. arsalan said, on 4 اکتبر 2011 at 10:41

    از اسلام و پیامبر عربش و خاندانش بدتر وجود ندارد

    • دانی said, on 9 اوت 2013 at 11:55

      به یارو گفتن پتروی چه جور آدمیه گفت خیلی آدم بدیه بهش گفتن مگه میشناسیش گفت آره بهش گفتند چقدر گفت اسمشو شنیدم غقط

  27. یه ایرانی said, on 16 فوریه 2012 at 22:31

    اصلا تو ادمی اصلا کی به تو گفت بیای مسلمون شی که بیای این حرف هارو بزنی تو برو همون اوباما رو بپرست برو باخودت این پرچم سبزتم ببر 10 نفر جمع شدید واسه خودتون می خواید تمام ایران رو طرفدار خودتون بکنید بهتره بری عراق رو یه نگاه بندازی
    چرا این همه درمورد ندایی که خود اسراییلی هاکشتنحرف میزنید ولی درمورد دکتر محمدی یا خیلی های دیگه که خودتم خوب می دونی حرف نمیزنی
    ولی ما نمی ذاریم ایران مثل عراق بشه

    • کورد معترض و عصبانی said, on 25 آوریل 2013 at 11:06

      خاک تو سرت احمق
      1000 دیناری که 4 سال قبل 600 تومن بود الان شده 3000 تومان اخه مگه عراق بده بی شعور
      نزدیک به 11هزار ایرانی الان دارن اونجا کار میکنن

  28. مرتضی said, on 29 فوریه 2012 at 19:33

    بدبخت تو هم یک فراماسونر کثیفی دلم به حالت میسوزه این مزخرفاتی که سر هم کردی انتقاد نیست اهانته .خدا به راه راست هدایتت کند

    • مرتضی said, on 29 فوریه 2012 at 19:37

      بهتره بری و الیسک خودتون رو پرستش کنی (ابلیسک نماد آلت شیطان بین ماسون هاست )(ماسون همان شیطان پرست است)

  29. محمد اسماعیل (ابراهیمی) said, on 7 آوریل 2012 at 10:22

    در قدم اول لعنت خدا بر تو باد!

    ابتدا به نکته نظر می اندازیم که خود شما (احمق تر از خر) آنرا گفته اید و آنرا بررسی میکنیم.

    «لازم به توضیح است که من معتقد نیستم محمد بطور کلی دیوانه بوده است، رفتار محمد نشان میدهد که فردی باهوش بوده است و خوب میدانسته است چگونه به اهداف پلید خود برسد»

    درنکته فوق دو صفت را برای محمد (ص) دادید.
    اول اینکه شما آنرا دیوانه گفته و بعداً آنرا شما یک فرد باهوش تعریف کرده اید

    این گفته های شما خود نشان دهنده دیوانگی و احمقی شماست و کافران دروه حضرت محمد(ص) نیز به مثل شما دیوانه و احمق تر از شما بودند که حرف های ذیل را میگفتند
    اول میگفتند که » محمد یک فرد دیوانه است و بعد زمانکه فصاحت و بلاغت قرآن را میدیدند آنرا قبول نمیکردند که قرآنکریم کتاب خدا (ج) است و در آن وقت میگفتند که محمد یک شخص بسیار هوشیار , مبلغ و فصح الکلام است که قرآن را خود ساخته است» پس دربین این دو گفته های آنها هیچ را بطه وجود ندارد یعنی این دو گفته آنها در بین خود درمقابل یک دیگر قرار دارند یعنی یک انسان چطور امکان دارد که هم دیوانه باشد و هم یک انسان با هوش , مبلغ و فصح الکلام باشد.
    پس آنها حرف های خود را کنترول کرده نمیتوانستند و نمیدانستند که چی میگویند. پس آیا چنین انسانهای هوشیار بوده میتوانند یقیناً که چینین انسانهای دیوانه بودند و دیوانه هستند ( مثل شما ) و دیوانه خواهد ماند
    پس چینین انسانهای که دیوانه هستند چطور میتوانند حالت یا صفت یک انسان همچو (محمد (ص) ) را تشخیص دهند

    پس نتیجه میگیریم که شما و مردمان قبل که در دین شما بودن و کسانانیکه به دین شما پوستند دیوانه بودند , دیوانه هستند و دیوانه خواهد مانند الی روز یوم الحشر

    برای مبا حثه رویا روی میتوانید به آدرس های ذیل مراجعه کنید هرزمانکه بخواهید

    Skype : ismail.abrahim
    Yahoo : ismailabrahim15@ yahoo.com
    Face book : ismailabrahim15@ yahoo.com
    phone : 0093772341549

  30. محمد اسماعیل (ابراهیمی) said, on 7 آوریل 2012 at 10:34

    آنرا که عقلست و دین است و آنرا که دین نیست عقل نیز نیست

    دین محمد (ص) دین مقدس اسلام است
    ودین ما هم دین مقدس اسلام است که هم دراین دنیا مایه سربلندی وافتخار ماست و هم در آخرت مایه پیروزی ماست

  31. محمد اسماعیل (ابراهیمی) said, on 7 آوریل 2012 at 10:37

    همچنان پیغمبرما (محمد (ص) ) کسی است که انجیل شما (بایبل) در باره آن میگوید که در آخر زمان پیغمبر می آید که نامش احمد ( محمد ) است

  32. محمد اسماعیل (ابراهیمی) said, on 7 آوریل 2012 at 10:48

    اگر این یک پیام خود کار فرستاده شده است پس نویسنده آن کدام احمق پلید است
    بخاطرییکه اگر این پیام با فشاردادن یک کلید ارسال میشود اما نوشتن آن وقت بسیار زیاد طولانی را در بر میگیرد

    جوابم را میخواهم

  33. عزیز said, on 11 آوریل 2012 at 19:06

    حرف نادان صلوات داره پس صلوات بفرست بر محمد و آل محمد

  34. پوریا said, on 11 مه 2012 at 23:19

    کسی که خواب باشه رو میشه بیدار کرد ولی کسی که دم به خواب زده رو هرگز…

  35. ایرانی وطن پرست said, on 14 مه 2012 at 14:25

    دوستان عزیز درود بر شما،می خواستم از دیانت اسلام دفاع کنم در صورتی که خودم مسلمان نیستم،ببینید در زمان ورود دیانت اسلام به ایران و جنگ هایی که اتفاق افتاد بسیاری از زرتشتیان آن زمان به خاطر اعتقاداتشان به دیانت زرتشت با اسلام مخالفت کردن و حتی دست به تحریف برخی احادیث زند که در حال حاظر دوستان ما در این سایت برای بد جلوه دادن دیانت اسلام از این احادیث استفاده می کنند،در مورد جنایاتی که اعراب در ایران انجام دادن جای بحث نیست ولی اگر با دقت نگاهی به تاریخ بیاندازیم می بینیم اکثر جنگ های حضرت محمد حالت دفاعی داشته،;کاری که زرتشتیان در مورد دیانت اسلام کردند کاری هست که مسلمانان در حال حاضر در مقابل بهاییان ایران انجام میدهند،ولی برای اینکه تحمت هایی که به حضرت محمد و قرآن رو ثابت کنیم تحمتی بیش نیست نظر شما رو بی این بحث جلب می کنم،همونطوری که ما می دونیم و شنیدیم از بچگی به ما گفته شده که در قرآن راز های بسیاری هست که هنوز هم بسیاری از اونها کشف نشده اگر به برخی از این مسائل نظری کنیم می بینیم ساختن چنین کتابی از یک شخص دیوانه بعید به نظر میاد،حتی امروزه هم نمیشه کاری رو که حضرت محمد در 1400 سال پیش انجام داد کسی انجام بده،یکی از این مسائل رمز عدد 19 در قرآن هست .1 – اولين آيه قرآن، «بسم الله الرحمن الرحيم» داراي 19 حرف عربي است.
    2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قابل قسمت است. (6× 19).

    3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
    4- سوره علق 19 آيه دارد.
    5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
    6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
    7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
    8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19).
    9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
    10- چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30).
    11- پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) آغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بلافاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعدادي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
    12- آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
    الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
    ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
    ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
    د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهوديت و مسيحيت بزدايد.
    ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.

    13- آفريننده به ما مي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر) و يكي از معجزات عظيم قرآن است. (آيه 35).
    14- هركلمه از جمله آغازيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه ‍‎‎‎‎‏» بسم » 19 باركلمه » الله » 2698 بار(42*19)، كلمه » الرحمن » 57 بار (3*19) وكلمه » الرحيم » 114 بار (6*19) ديده مي شود.
    15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه » بسم الله الرحمن الرحيم » آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است، لذا آيه » بسم الله الرحمن الرحيم» در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.
    چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست و سيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
    16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است. هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد. از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است.
    17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.
    18- قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي چهل شب احضار كرديم، ما هفت آسمان را آفريديم. شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد.
    19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود.
    20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
    21- يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه 29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه 29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود. تعداد حروف الفبا در اين رموز 14 و تعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعداد سوره ها (29) وحروف الفبا(14) را با تعداد رمزها (14) جمع كنيم ، حاصل جمع 57 (3*19) خواهد بود.
    22- خداوند توانا به ما ياد مي دهد كه در هشت سوره و سوره هاي شماره (10،12،13،15،26،27،28 ،31) دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند، بايد توجه داشت كه قرآن كلمه » آيه » را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.
    دين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره، آيه نيم بيتي مي پنداشتند، ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموز باخبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قرآن است.

    23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
    24- سوره ديگري در قرآن» حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شوري شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
    25- بدين ترتيب درمي يابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : «ق و القرآن المجيد» تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
    26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
    27- يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد «عاد ، فرعون و اخوان لوط » در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار برده مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شوري مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابر نمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
    28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
    29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
    30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « ه» 344 ميباشد ( 18 × 19).
    31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
    32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند.
    33- در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19).
    34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19).
    35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم 9709 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
    36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف «ط» «س» و «م» آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
    37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي «المرا» آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
    38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي «المص» شروع مي گردد تعداد وقوع «الف» 2572 مورد ، حرف «لام» 1523 مورد ، حرف «ميم» 165 و حرف «ص» 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
    39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف «كهيعص» شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
    40- در سوره شوري (شماره 42) كه با حروف «حم عسق » شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
    41- در سيزده سوره اي كه حرف «الف» در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).
    42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف «لام» 1870 مورد مي باشد(620*19).
    43- در هفده سوره اي كه حروف «ميم» در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف «ميم» 8683 مورد مي باشد (457*19).
    درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:
    الف: كلمه «الله» 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19) و تعداد حروف «بسم الله الرحمن الرحيم» نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از «قل هو الله احد » جمله » الله الصمد» آمده در صورتي كه اگر «هو الصمد» مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دستور زباني بايد «هو » مي آمد اما با اين حال «الله» آمده است، اگر بجاي «الله» «هو» مي آمد ، سيستم رياضي قرآن بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان «اخوان» و «قوم» در سوره «ق».
    ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف «ك» 137 مرتبه، حرف «ه» 168 مرتبه ، حرف «ي» 345 مرتبه ، حرف «ع» 122 مرتبه، حرف ص» 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:
    345 168 137 122 26= 897 كه مضرب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).
    پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً:
    1- كلمه «حيوه» 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه «موت يا مرگ» با مشتقاتش بكار رفته است.
    2- كلمه «دنيا » 115 بار و كلمه «آخرت» هم 115 بار بكار رفته است.
    3- كلمه «ملائكه» 88 بار در قرآن آمده است و كلمه «شياطين» نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
    4-«حر» يعني گرما 40 بار و كلمه » برد» يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.
    5- كلمه «مصائب» 75 بار و كلمه «شكر» نيز 75 بار.
    6- كلمه » زكات» 32 بار و كلمه «بركات» نيز 32 بار.
    7- كلمه «عقل» ومشتقات آن 49 بار و كلمه «نور» نيز با مشتقاتش 49 بار.
    8- كلمه «يوم » به معني روز و «شهر» به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
    9- كلمه «رجل» به معني مرد 24 بار و كلمه «امرأه » به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
    10- كلمه «امام» بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
    آيا اينها تصادفي است؟
    ت: تفاوتهايي در حدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت «درصد» مجموع حروف ( ك، ه، ي، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.

    • خودم said, on 25 آوریل 2013 at 11:12

      عجب نفهمی هستی بی شعور چقد اراجیف بافتی از خودت
      تو کجات ایرانی وطن پرسته ؟!! تو ایارنی عرب پرستی بی شعور
      تا وقتی احمقایی مثل تو ایارن باشن و یه کیری تو دستشون
      حال و ضع ایران همینه که هست بدترم میشه

  36. محمدی said, on 2 ژوئن 2012 at 00:41

    درود بر شما «ایرانی وطن پرست» . حالا اونهایی که حضرت محمد(ص) را دیوانه خطاب میکنند بفهمند که از یک دیوانه این همه اعجاز ساخته نیست . این اعجاز کار بشر نیست . ای گمراهان به خود بیائید . خداوند شما را شفا دهد . آمین

  37. علی said, on 23 ژوئیه 2012 at 15:29

    ایشالا آقا خودش ظهور کنه و حقیقت به زودی مشخص بشه. تو اون دنیا چه جوابی داری بدی البته به اون دنیا اعتقادی نداری
    فکر میکردم چه قدر گناه کارم و خیلی سخته که به بهشت برم ولی امثال این آدم های گمراه رو که میبینم خیلی به لطف خدای خودم امیدوار میشم و میبینم که حضرت محمد از دست این افراد نادان چه میکشیده

    • ایرانی وطن فروش said, on 25 آوریل 2013 at 11:14

      ایشالا کیرم تو آقای تخمی تخیلیت
      آمین
      هههههههههههههههههه

  38. فهیمه said, on 1 اوت 2012 at 22:07

    سلام دوست عزیز
    واقعا مطلب زیبایی بود خیلی لذت بردم مخصوصا با جمله «آنرا که عقل است، دین نیست و آنرا که دین است، عقل نیست!» شدیدا موافقم
    ما هم تو محیط کارمون یکی هست گاهی اوقات قاطی میکنه مثلا یه بار میگفت من دیگه مرده ها رو زنده نمی کنم
    در جواب اونی که گفته عدد 19 بی ایمانان را آشفته میسازد باید بگم من که حس خاصی بهم دست نمیده این دیگه خیلی مضحکه
    در ضمن محمد خجالت نمیکشید 54 تا زن داشته دیگه دلیل از این بزرگتر برا هوس بازیش

  39. اریک said, on 3 سپتامبر 2012 at 02:38

    درود بر تو نویسنده عزیز
    من خودم مسیحی هستم ولی یک خواهشی از شما دارم، لطف کنید و با عقاید هیچ فردی بازی نکنید و بی خود پارسی زبانان را بخاطر عقایدشان با هم درنیاندازید.
    حمله به عقیده هر فرد حمله به هویت اوست و اگر فردی عقیده ای دارد که اشتباه است فقط و فقط کافی است به ایشان بگویید تا ایشان خود به فکر رود و عقیده خویش را با عقلخویش اصلاح نماید.
    و لطفا نگید که ایشان عقل ندارد چون هر انسانی عقل دارد.
    با سپاس اریک

  40. Ahmad said, on 27 نوامبر 2012 at 01:14

    چقدر زشته به عقاید یه دسته اهانت بشه در حالی که همه می دانند که حضرت رسول بالاترین شخص در میان انبیا بوده اند و حتی حضرت عیسی علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام به صراحت مژده آمدن ایشان را داده اند . پیشنهاد می کنم به جای استدلال مبنی بر وهمیات به تفکر در عمقیات بپردازید البته اگر به ظاهرقرآن هم نگاه کنید می فهمید حضرت رسول گرامی اسلام چه شخصیتی بودند. متاسفم که چنین هموطن ایرانی دارم…
    از همه دوستانی که ادب را راجع به پیامبران الهی رعایت می کنند تقاضا می کنم با ترک این سایت زمینه محرومیتشو فراهم کنیم

    • ایرانی وطن فروش said, on 25 آوریل 2013 at 11:15

      احمد احمق نفهم

  41. پدر دوم تو said, on 29 دسامبر 2012 at 01:12

    نویسنده این متن از کودکی دچار سرخوردگی ست زیرا از ابتدا او را دیوانه صدا زده اند و حالا سرخوردگی اش بروز داده شده.
    احمقی بیش نیست

  42. psk said, on 13 ژانویه 2013 at 12:10

    شما یهودیها کاری جز خیلنت به مردم و پیامبر خودتان نکردید. تمام پیامبران برای هدایت یهودیان امدند و همه عاجز شدند و در اخر نفرینتان کردن. و بلا بر شما نازل کردن. لازم نکرده از ادیان دیگه ایراد بگیرید.
    از طرف : یک بی دین

  43. psk said, on 13 ژانویه 2013 at 12:12

    خیلنت خیانت

  44. احسان said, on 19 ژانویه 2013 at 17:56

    خداوند مننان را شاکرم که با آمدن بر این وبلاگ شک و شبهه ای را که داشتم برطرف ساخت .درود بر حضرت محمد که اینگونه معجزه ای را آورده و درس سعادت را در دنیا و آخرت بر ما آموخته است .

    • ایرانی وطن فروش said, on 25 آوریل 2013 at 11:15

      کیرم تو حضر دیوست محمد زنباز دمش گرم ها 54 تا زن !!!!!!!!
      منم میخوام

  45. zareh said, on 10 مارس 2013 at 12:53

    در بد بودن اعراب آن زمان و گاهی هم این زمان شکی نیست ولی حضرت محمد اومد که اینا رو اصلاح کنه و قوانین سفت وسخت اسلام هم به همین

    خاطره شما اگر خودتون رو یک ایرانی میدونید باید بدونید کورش بزرگ دستور داده که به سایر ادیان و مذاهب احترام بذاریم و عقاید کسی رو تخریب

    نکنیم. به نظر من شما کمی خوشبین باشین و حضرت محمد (ص) رو از اعراب جدا کنید اینطوری خدا هم از شما راضی هست

    اگر علم در ستاره ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس به آن دست خواهند یافت. پیامبر اسلام (ص).

  46. beto che said, on 24 سپتامبر 2013 at 14:12

    اگر قرآن را میخوندی میفهمیدی که محمد کیه اینا همش زایده ذهن فاسد کند ذهن هایی مثله خودته

  47. nima said, on 12 سپتامبر 2014 at 18:03

    توبه کن

  48. بهزاد said, on 17 آوریل 2016 at 14:42

    سلام. مشخصه برای شما شناخت دین اسلام مهم بوده و این خوبه که براش وقت گذاشتی . برخلاف برخی ها
    امیدوارم با بی طرفی به شناخت دین پرداخته باشین نه اینکه نؤمن ببعض و نکفر ببعض باشید. که در اینصورت فوقع ما وقع که ملاحظه میکنید.

    جدا از همه این مباحث اختلافی و تمام شبهات و پاسخهایشان و این مطالبی که با کمال حسن نیت و اکثرا از منابع اهل تسنن برداشت کردید، لحظه ای شما را به تفکر و مقایسه زندگی فعلی خودتان با زندگی حضرت محمد ص و سایر امامان شیعه پیشنهاد میدهم و تیزهوشی و زیرکی خود در دریافت پیام زندگی آنان امتحان کنید … همچنین شما را به دیدن سریال shamless و مقایسه فرهنگ غربی و فرهنگ ایران اسلامی توصیه میکنم که همانان انتخاب عقل شما در این دو فرهنگ ، نشان از ظرفیت و لیاقت شما در همان راه انتخابی هست …. دوست دارم برای خودتان مشخص بشه که کدام یک را ترجیح میدهید برای ادامه عمر باقی مانده و ملاقات اجتناب ناپذیر آفریدگارتان . موفق باشید

    خداوند رحمان و رحیم است ولی برای انسانی که توفیق بازگشت به او را داشته . ان شاءالله
    إن الله تواب رحيم [الحجرات١٢/٤٩]


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: